تبلیغات
زیرخاکسترذهن

حکایت های خواندنی / 11/احسان کردن



ده برابر

آقاىِ مجتهدى تهرانى نقل كرده ‏است كه آیت اللّه‏ میرزا على مشكینى «دام ظلّه» فرمودند: در ایّامى كه تحصیل مى ‏كردم یك روز پنج ریال بیشتر پول نداشتم و در خیابان راه مى‏ رفتم كه یكى از طلاّب به من رسید و گفت: پنج ریال دارى به من قرض بدهى؟ فكر كردم كه اگر این پول را به او بدهم خودم بى پول مى ‏مانم ولى با خود گفتم كه كارِ این بنده خدا را راه مى ‏اندازم؛ خداوند كریم است. پول را به او دادم. چند قدمى كه رفتم یكى از همشهرى‏ هاىِ من از اهالىِ مشكین شهر به من رسید با هم مصافحه كردیم. موقع خداحافظى پولى در دست من گذاشت و رفت چون نگاه كردم دیدم پنج تومان (= پنجاه ریال) است. بار دیگر یكى از طلاب به من رسید و از من پنج تومان (= پنجاه ریال) قرض خواست. این دفعه نیز با خود گفتم خدا كریم است اكنون كه این آقا معطّل است كارِ او را راه مى‏ اندازم پول را به او دادم. چون مقدارى جلوتر رفتم یكى دیگر از همشهری هاىِ خود را دیدم. پس از مصافحه و احوال پرسى موقعِ خداحافظى پولى در دستِ من گذاشت و رفت. چند قدم جلوتر رفتم نگاه كردم دیدم پنجاه تومان (= پانصد ریال) است. ناگاه به یادِ آیه شریفه افتادم كه «مَنْ جاءَ
بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها
[1]؛ هر كس عملى نیك انجام دهد ده برابر به او پاداش مى‏ دهیم. دیدم بارِ اوّل پنج ریال داشتم چون به یك نیازمندى قرض دادم خداىِ كریم پنجاه ریال رساند و چون پنجاه ریال را قرض دادم خداوند كریم در عوض پنجاه تومان (پانصد ریال) یعنى درست ده برابر رسانید. ایشان فرمودند: هر چه منتظر شدم و دعا كردم كه كسى پیدا شود و این پنجاه تومان (پانصد ریال) را قرض بگیرد بلكه پانصد تومان (پنج هزار ریال) شود دعایم مستجاب نشد![2]

 
بقیه در ادامه مطلب

باید نیكى كنید

ابوذر به مجلسِ عثمان وارد شد. كعب الأحبار (مشاورِ عثمان كه یهودى بود و اینك مسلمان عثمانى شده) نیز در آن مجلس حضور داشت. وقتى كه ابوذر نشست، عثمان (كه مى ‏دانست ابوذر با ثروت اندوزى‏ هایش سخت مخالف است) خطاب به حاضرین در مجلس گفت: «به نظرِ شما، كسى كه زكات مال خود را داده باشد، آیا دیگر كسى حقّى در آن دارد؟»

كعب الاحبار زودتر از همه گفت: «نه اى امیر مؤمنان!، هر كسى به اندازه واجب از مالِ خود را داد، تكلیفِ خود را انجام داده است.»

ابوذر عصبانى شد و گفت: «اى یهودى زاده دروغ گفتى!» و آنگاه آیه كنز را با صداىِ بلند خواند.[3]

عثمان بى اعتنا به سخنانِ ابوذر، دوباره به كعب الأحبار گفت: «آیا اشكالى دارد كه ما مقدارى از بیت المال برداریم و در حوائج (نیازمندیها) خود خرج كنیم و به شما نیز بدهیم؟» كعب الاحبار گفت:«اشكالى ندارد.» ابوذر به شدّت خشمگین شد و عصاىِ خود را بلند كرد و به سینه كعب الاحبار زد و گفت: «اى یهودى زاده به چه جرأتى درباره دین ما سخن مى‏گویى؟»

پس از آن خطاب به همه آنها كه در مجلس عثمان نشسته بودند گفت:«به این راضى نشوید كه مردم را اذیت (ظاهراً) نمى‏كنید، باید نیكى كنید. كسى كه زكات مى‏دهد، نباید به آن بس كند، بلكه باید به همسایگان و برادران نیكى كند و خویشان را از یاد نبرد.»[4]

ثوابِ احسان

از میرزا محمّد طهرانى صاحب مستدرك البحار شنیدم كه خاتم المحدّثین مرحوم محدّث نورى رحمه‏الله در قضاء و حوایجِ برادرانِ مؤمنِ خود و شیعیانِ اثنى عشرى اهتمام و مبالغه بیش از حدِّ مى‏نمود. بعضى از شاگردانش سرِّ این اهتمام را از او جویا شدند، در جواب فرمود: «ما در بینِ سنن كمتر عملى داریم كه در فضیلت به زیارت امام حسین علیه‏السلام برسد؛ با وجودِ این من در اخبار دیده‏ام كه ثوابِ قضاى حاجتِ برادرِ مؤمن برتر از ثوابِ زیارت حضرت سیّدالشّهداء علیه‏السلاماست.»[5]

احسان و خدمتِ به خلق

ابن عبّاس مى‏گوید: من در مسجدالحرام حضورِ امام حسن علیه‏السلام بودم و آن حضرت در مسجد اعتكاف داشت. روزى در حالِ طواف مردى از شیعیان به آن حضرت عرض كرد: «اى پسر پیغمبر! من قرض دارم و فلان مقدار بدهكارم، اگر ممكن است قرضم را ادا بفرمایید.»

حضرت فرمودند: «به خداىِ این كعبه من صبح كردم و چیزى ندارم.» آن مرد گفت: «اگر ممكن است براىِ من وقت بگیرید، زیرا او مرا تهدید به حبس مى‏كند.» ابن عباس مى‏گوید: امام علیه‏السلامطوافِ خود را قطع كرد و با آن مرد روانه شد كه حاجتِ او را برآورد. من عرض كردم: «اى پسر پیغمبر! مگر شما معتكف نیستید!» حضرت فرمود: «شنیدم از پدرم كه مى‏گفت شنیدم از رسولِ خدا صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم كه هرگاه كسى حاجتِ بنده با ایمان را برآورد، مثلِ آن است كه نود هزار سال خدا را عبادت كرده باشد، آن عبادتى كه روزها در روزه و شبها در قیام باشد.»[6]

احسان فقط براى خدا

عرب تازه مسلمانى، در مسجد مدینه از مردم كمك خواست. رسولِ خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله به اصحابِ خود نگریست. سلمانِ فارسى برخاست تا نیازِ آن مستمند را برطرف سازد، هر جا رفت با دستِ خالى برگشت، با ناامیدى به طرفِ مسجد مى ‏آمد كه چشمش به منزلِ حضرت زهرا علیهاالسلام افتاد. با خود گفت: فاطمه سرچشمه تمام نیكى‏هاست. به همین منظور در خانه را كوبید و داستانِ عرب مستمند را شرح داد، حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: «یا سَلْمانُ وَالَّذى بَعَثَ محمّدا بِالْحَقِّ نَبیّا اِنَّ لَنَا ثَلاثا ما طَمَعْنا وَ اِنَّ الحَسَنَ و الْحُسَیْنَ قَدْ اضْطَرَ بِاَعَلى مِنْ شِدَّةِ الجُوعِ؛ اى سلمان به خدایى كه حضرت محمّد صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله را به پیامبرى برگزید، سه روز است كه غذایى نخورده‏ ایم و فرزندانم حسن و حسین علیهماالسلام از شدّتِ گرسنگى بى ‏قرارى مى‏ كردند و خسته و مانده به خواب رفته‏ اند. امّا نیكى و نیكوكارى را كه در خانه مرا كوبیده است، رد نمى‏ كنم. آنگاه پیراهنِ خود را به سلمان داد تا در مغازه شمعون یهودى گرو گذاشته، مقدارى خرما و جو قرض بگرید. سلمان فارسى مى‏ گوید: پس از دریافتِ جو و خرما به طرفِ منزل فاطمه علیهاالسلام آمدم و گفتم: دخترِ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مقدارى از این غذاها را براىِ فرزندانِ گرسنه‏ات بردار! فرمود: «یا سَلمانُ هذا شَیى‏ءٌ أَمْضَیْناهُ للّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ؛اى سلمان! این كار را فقط براىِ خداىِ بزرگ انجام دادیم؛ لَسْنا نَأخُذُ مَنْهُ شَیئا؛ هیچ چیز از آن را بر نمى‏داریم.[7]



[1]. سوره مباركه انعام، آیه 160.

[2]. ر.ك: مردان علم در میدان عمل 6/171 ـ 170 به نقل از بازار مكافات /137.

[3]. سوره مباركه توبه، آیه34.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ كَثِیرا مِنْ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّه‏ِ وَالَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ
وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّه‏ِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! بسیارى از دانشمندان اهل كتاب و راهبان، اموال مردم را بباطل مى‏خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمى‏دارند! و كسانى كه طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) مى‏سازند، و در راه خدا انفاق نمى‏كنند، به مجازات دردناكى بشارت ده!

[4]. مسعودى، مروج الذهب، ج1، ص696، تاریخ طبرى، ج5، ص 216.

[5]. مجلّه حوزه، شماره7، سال دوّم، ص82.

[6]. لئالى الأخبار، ص250.

[7]. احقاق الحق، ج10، ص321 و بحارالانوار، ج43 و ص73 و عوالم، ج11، ص168؛ بركرانه عصمت، ص129.


تاریخ ارسال : دوشنبه 26 آبان 1393 08:09 ب.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:50 ب.ظ
Hi! Someone in my Myspace group shared this website with us so I came to check it out.
I'm definitely enjoying the information. I'm book-marking and
will be tweeting this to my followers! Terrific blog
and fantastic design.
تاریخ ارسال : دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:26 ق.ظ
Hi there i am kavin, its my first time to commenting anyplace, when i read this piece of writing i thought i could also create comment due to this brilliant article.
تاریخ ارسال : جمعه 25 فروردین 1396 03:13 ب.ظ
Amazing blog! Do you have any recommendations
for aspiring writers? I'm hoping to start my own site soon but I'm a little lost on everything.
Would you recommend starting with a free platform like Wordpress or go for a paid
option? There are so many options out there that I'm totally overwhelmed ..
Any suggestions? Thanks a lot!
تاریخ ارسال : چهارشنبه 28 آبان 1393 03:32 ب.ظ

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر