تبلیغات
زیرخاکسترذهن " /> " />

متفرقه/95/ماجرای مباهله /ویژه روز مباهله

معنای لغوی و اصطلاحی مباهله

مباهله در اصل از «بَهل» به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است. اما مباهله به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است. کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

شرح مختصر واقعه مباهله

مباهله پیامبر با مسیحیان نجران، در روز بیست وچهارم ذی الحجّه سال دهم هجری اتفاق افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد. وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر را مشاهده کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند.

موقعیت جغرافیایی

بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام این نقطه، تنها نقطه مسیحی نشین حجاز بود که مردم آن به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح علیه السلام گرویده بودند.

دعوت به اسلام

پیامبر اکرم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم برای گزاردن رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به بسیاری از ممالک و کشورها نامه نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حق پرستی و یکتاپرستی را به گوش جهانیان برساند. هم چنین نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه»، نوشت و طی آن نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود.

نامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم به اسقف نجران

مشروح نامه پیامبر به اسقف نجران چنین بود: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. [این نامه ایست] از محمد، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا می خوانم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید [تا در برابر این مبلغ، از جان و مال شما دفاع کند] و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود».

عکس العمل نجرانی ها

نمایندگان پیامبر که حامل نامه دعوت به اسلام از جانب پیامبر بودند، وارد نجران شدند و نامه را به اسقف نجران دادند. او نیز شورایی تشکیل داد و با آنان به مشورت پرداخت. یکی از آنان که به عقل و درایت مشهور بود گفت: «ما بارها از پیشوایان خود شنیده ایم که روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست که محمد ـ که از اولاد اسماعیل است ـ همان پیامبر موعود باشد». بنابراین شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیئت نمایندگان نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با محمد صلی الله علیه و آله وسلم تماس گرفته، دلایل نبوت او را بررسی کنند.

گفتگوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با هیئت نجرانی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مذاکره ای که با هیئت نجرانی در مدینه به انجام رسانید آنان را به پرستش خدای واحد دعوت کرد. امّا آنان بر ادعای خود اصرار داشتند و دلیل الوهیت مسیح را، تولد عیسی علیه السلام بدون واسطه پدر می دانستند. در این هنگام فرشته وحی نازل شد و این سخن خدا را بر قلب پیامبر جاری ساخت: «به درستی که مَثَل عیسی نزد خداوند مانند آدم است که خدا او را از خاک آفرید». در این آیه، خداوند، با بیان شباهت تولد حضرت عیسی علیه السلام و حضرت آدم علیه السلام ، یادآوری می کند که آدم را با قدرت بی پایان خود، بدون این که دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید و اگر نداشتن پدر گواه این باشد که مسیح فرزند خداست، پس حضرت آدم برای این منصب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. اما با وجود گفتن این دلیل، آنان قانع نشدند و خداوند به پیامبر خود، دستور مباهله داد تا حقیقت آشکار و دروغ گو رسوا شود.

مباهله، آخرین حربه

خداوند پیش از نازل کردن آیه مباهله، در آیاتی چند به چگونگی تولد عیسی علیه السلام می پردازد و مسیحیان را با منطق عقل و استدلال روبرو می کند و از آنان می خواهد که عاقلانه به موضوع بنگرند. بنابراین پیامبر، در ابتدا سعی کرد با دلایل روشن و قاطع آنان را آگاه کند، اما چون استدلال موجب تنبّه آنان نشد و با لجاجت و ستیز آنان مواجه گشت، به امر الهی به مباهله پرداخت. خداوند در آیه 61 سوره آل عمران می فرماید: «هرگاه بعد از دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».

دیدگاه بزرگان نجران درباره مباهله

در روایات اسلامی آمده است که چون موضوع مباهله مطرح شد، نمایندگان مسیحی نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این کار بیندیشند و با بزرگان خود به شور بپردازند. نتیجه مشاوره آنان که از ملاحظه ای روان شناسانه سرچشمه می گرفت این بود که به افراد خود دستور دادند اگر مشاهده کردید محمد با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید؛ زیرا در آن صورت حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جاروجنجال شده است و اگر با نفرات بسیار محدودی از نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.

در میعادگاه چه گذشت؟

طبق توافق قبلی، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و نمایندگان نجران برای مباهله به محل قرار رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که پیامبر فرزندش حسین علیه السلام را در آغوش دارد، دست حسن علیه السلام را در دست گرفته و علی و زهرا علیهماالسلام همراه اویند و به آنها سفارش می کند هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید. مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند، سخت به وحشت افتادند و از این که پیامبر، عزیزترین و نزدیک ترین کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود، دریافتند که او نسبت به ادعای خود ایمان راسخ دارد؛ زیرا در غیر این صورت، عزیزان خود را در معرض خطر آسمانی و الهی قرار نمی داد. بنابراین از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر به مصالحه شدند.

سخنان ابوحارثه درباره مصالحه

هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر را در اجرای مباهله مصمّم دیدند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود گفت: «اگر محمد بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. اگر با ما مباهله کند، پیش از آن که سال بر ما بگذرد یک نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند». و به روایت دیگر گفت: «من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوه ها را از جای خود بکند، هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در آن صورت هلاک می شوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند».

سرانجام مباهله

ابوحارثه، بزرگ گروه، به خدمت حضرت آمد و گفت: «ای ابوالقاسم، از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی که قدرت بر ادای آن داشته باشیم». پس حضرت با ایشان مصالحه نمود که هرسال دوهزار حُلّه بدهند که قیمت هر حلّه چهل درهم باشد و بر آنان که اگر جنگی روی دهد، سی زره و سی نیزه و سی اسب به عاریه بدهند.

مباهله، اثبات صدق دعوت پیامبر

مباهله پیامبر با نصرانیان نجران، از دو جنبه نشان درستی و صداقت اوست. اوّلاً، محض پیشنهاد مباهله از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خود گواه این مدعاست؛ زیرا تا کسی به صداقت و حقانیّت خود ایمان راسخ نداشته باشد پا در این ره نمی نهد. نتیجه مباهله، بسیار سخت و هولناک است و چه بسا به از بین رفتن و نابودی دروغ گو بینجامد. از طرف دیگر، پیامبر کسانی را با خود به میدان مباهله آورد که عزیزترین افراد و جگرگوشه های او بودند. این خود، نشان عمق ایمان و اعتقاد پیامبر به درستی دعوتش می باشد که با جرأت تمام، نه تنها خود، بلکه خانواده اش را در معرض خطر قرار می دهد.

مباهله، سند عظمت اهل بیت

مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنّن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی علیهم السلام بودند. بنابراین منظور از «اَبْنائَنا» در آیه منحصرا حسن و حسین علیهماالسلام هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه علیهاالسلام و منظور از «اَنْفُسَنا» تنها علی علیه السلام بوده است. این آیه هم چنین به این نکته لطیف اشاره دارد که علی علیه السلام در منزلت جان و نفس پیامبر است.

دو روایت در شأن اهل بیت

در کتاب عیون اخبار الرّضا درباره مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود، چنین آمده است: امام علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمودند: «خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به دنبال نزول این آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را با خود به مباهله برد. این مزیّتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن، هیچ کس از آن برخوردار نبوده است».

در کتاب غایة المرام به نقل از صحیح مسلم آمده است: روزی معاویه به سعد بن ابی وقاص گفت: چرا ابوتراب را دشنام نمی گویی؟ گفت: از آن وقت که به یاد سه چیز افتادم که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم درباره علی فرمود، از این کار صرف نظر کردم. یکی آن بود که وقتی آیه مباهله نازل شد پیغمبر تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی دعوت کرد و سپس فرمود: «اللهم هؤلاء اهلی؛ خدایا، اینها خاصّان منند»...

نزول آیه تطهیر در روز مباهله

روزی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم قصد مباهله کرد، قبل از آن عبا بر دوش مبارک انداخت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را در زیر عبای مبارک جمع کرد و گفت: «پروردگارا، هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوص ترینِ خلق به او بوده اند. خداوندا، اینها اهل بیت منند. پس شک و گناه را از ایشان برطرف کن و ایشان را پاکِ پاک کن.» در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را در شأن ایشان فرود آورد: «همانا خداوند اراده فرمود از شما اهل بیت پلیدی را برطرف فرماید و شما را پاکِ پاک کند.

اعمال روز مباهله

روز بیست و چهارم ذی الحجّه، روز مباهله پیامبر با مسیحیان نجران است که در نزد مسلمانان، اهمیت خاصّی دارد؛ چرا که گواه حقانیت و درستی دعوت پیامبر و عظمت شأن اهل بیت مکرّم اوست. در کتاب شریف مفاتیح الجنان، اعمال مخصوصی بدین شرح برای این روز ذکر شده است:

اول: غسل، که نشان پالایش ظاهر از هر آلودگی و آمادگی برای آرایش جان و صفای باطن است؛

دوم: روزه، که سبب شادابی درون است؛

سوم: دو رکعت نماز؛

چهارم: دعای مخصوص این روز که به دعای مباهله معروف است و شبیه دعای سحر ماه رمضان می باشد.

هم چنین در این روز خواندن زیارت امیرالمؤمنین به ویژه زیارت جامعه روایت شده است. احسان به فقرا و محرومان به تأسّی از مولی الموحدین علی علیه السلام که در رکوع نمازش به نیازمند احسان فرمود، سفارش شده است.

بخش هایی از دعای روز مباهله

خداوندا، بر محمد و آل محمد درود فرست و به من شادی و خرّمی، استقامت و گشایش، عافیت و سلامت و کرامت، روزی پاک و فراوان، و هر نعمت و وسعت که نازل شده یا از آسمان به زمین نازل می شود، قسمت کن.

خداوندا، اگر گناهان چهره مرا نزد تو فرسوده اند و میان من و تو حایل شده اند و حالم را نزد تو دگرگون کرده اند، از تو درخواست می کنم به نور آبرویت که خاموش نشود و به آبروی حبیبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم و به آبروی وصیّت علّی مرتضی علیه السلام و به حق اولیائت که آنها را برگزیدی که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و هر گناه که کرده ام بیامرزی و مرا در باقی مانده عمرم حفاظت کنی.

خداوندا، من مطیع توام، پس از من خشنود باش. عملم را ختم به خیر کن و ثواب آن را برایم در بهشت مقرّر دار و آنچه خود سزاوار آنی برای من انجام ده، ای سزاوار تقوا و آمرزش. رحمت فرست بر محمد و آل محمد و به رحمت خود به من رحم کن، ای مهربان ترینِ مهربانان.

تاریخ ارسال : پنجشنبه 16 مهر 1394 04:07 ب.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی

متفرقه/93/ قربانی زائران حرم امن الهی تسلیت باد

رسم بر این هست که حاجیان حیوانی را قربانی کنند
اما این بار حیوانان حاجیان را قربانی کردند





علت کشته شدن بیرحمانه هزاران زائر حرم امن الهی چیزی جز بکارگیری تدابیر نادرست امنیتی و بی لیاقتی و بی کفایتی مسئولین و سران  سگ صفت سعودی نیست  




تاریخ ارسال : یکشنبه 5 مهر 1394 06:02 ب.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی

متفرقه/93/ ویژه روز قدس




تاریخ ارسال : جمعه 19 تیر 1394 01:45 ب.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی

متفرقه/92/ حضرت علی‌(ع) در نظر بزرگان اهل‌ سنت /ویژه نامه سالروز شهادت امام علی (ع)

حضرت علی‌(ع) در نظر بزرگان اهل‌ سنت؛ از خلفای راشدین تا ائمه اربعه اهل‌سنت

در آستانه سالروز شهادت امام علی (ع) هستیم . شخصیتی که همه جهان اسلام از او به بزرگی یاد می‌کنند؛ آنچه در زیر می‌آید نگاه بزرگان اهل‌ سنت به این چهره جهانی است که در میان آنها اسامی خلفای راشدین و ائمه اهل ‌سنت نیز دیده می‌شود.


 

جناب ابوبکر:

هرکس دوست دارد به مردی بنگرد که نزد رسول خدا «ص» عظیم‌ترین منزلت را داشت و قرابتش نیز به آن جناب نزدیک‌تر و دخالتش در رفع حوایج آن جناب و بی‌نیازی خودش از دیگران بیشتر بود به این مرد یعنی علی نگاه کند. (1)

جناب عمر بن خطاب:

«او (علی «ع») مولای من است. زیرا پیامبر شرف را در ولایت علی می‌دید. لذا می‌گفت: نسبت به افراد شریف و با شخصیت محبت و دوستی از خود نشان دهید و در رابطه با حفظ آبروی خود از افراد پست و بی‌شخصیت بپرهیزید و برحذر باشید و دانسته باشید که هیچگونه شرفی به درجه تمامیت نرسید مگر به ولایت علی.» (2)

«مانند علی کسی حق دارد که تکبر ورزد و به خود ببالد. به خدا سوگند اگر شمشیر او نبود، اساس اسلام استوار نمی‌شد. و علاوه بر آن او دانا‌ترین فرد این امت در امر قضاست و با سابقه‌ترین و شریف‌ترین آنان است. (3)

جناب عایشه:

به خدا قسم بین من و علی در قدیم مطلبی جز آنچه که بین زن و خویشان شوهرش می‌باشد وجود نداشته است... و در نظر من او از نیکان است... (4)

جناب سعد بن ابی وقاص:

عامر پسر سعد بن ابی وقاص نقل می‌کند: معاویه پس از طواف کعبه در دارالندوه پدرم را پهلوی خود بر تخت نشاند و به پدرم گفت چه چیز تو را باز می‌دارد که به پسر ابوطالب ناسزا نمی‌گویی؟ پدرم از معاویه ناراحت شد و گفت: به خدا قسم مادام که من سه جمله از رسول خدا درباره او به یاد دارم او را ناسزا نمی‌گویم. برای اینکه اگر یکی از آن سه را درباره من فرموده بود از تمامی نعمتهای ارزنده بیشترش ارج می‌نهادم. اول اینکه شنیدم درباره علی که در بعضی از جنگ‌ها که او را جانشین خود کرد و به جنگ نبرد، علی غمناک شد و گفت: آیا مرا از فیض جهاد محروم می‌فرمایی؟ پیامبر فرمود: آیا راضی نیستی که نسبت به من به منزله هارون باشی نسبت به موسی، با این تفاوت که دیگر بعد از من نبوتی نیست؟

دوم اینکه شنیدم در روز فتح خیبر درباره او فرمود: فردا بیرق جنگ را به دست کسی می‌دهم که رسول خدا را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. و چون فردا شد همه گردن کشیدیم شاید ما را صدا بزند و نزد خود بخواند ولی ناگهان فرمود: علی را نزد من بخوانید و چون او را خواندند درد چشم داشت. پس آب دهان در دیدگان او انداخت و رایت جنگ به به دست او داده و در نتیجه خدا قلعه را به دستش گشود.

سوم اینکه وقتی آیه «انما یرید الله...» نازل شد علی و فاطمه و حسنین را نزد خود خواند و گفت: بارال‌ها اینان اهل بیت منند. (5)

جناب طلحه:

علامه خوارزمی از ابی عامر انصاری روایت می‌کند که در لحظات آخر جان کندن طلحه در جنگ جمل نزد او رسیدم. او گفت: تو که هستی؟ گفتم از یاران امیرالمومنین علی. گفت دستت را بده تا با تو با امیرالمومنین بیعت کنم. من دست دراز کرده و او بیعت کرد. (6)

جناب عبدالله بن عمر:

از دنیا هیچ اندوه و تاسفی ندارم جز اینکه چرا به همراه علی با فئه باغیه (گروه سرکش) نجنگیدم. (7)

ابن عمر در جواب مردی که به او گفت: من علی را دشمن می‌دارم، فرمود: پس خدا هم به خاطر علی تو را دشمن می‌دارد. (8)

جناب ابوسعید خدری:

ما منافقین انصار را با دشمنی آنان با علی می‌شناختیم. (9)

جابر بن عبدالله انصاری:

او بهترین انسان است. (10) ما منافقین را به نشانی دشمنی با علی می‌شناختیم. (11) زاهد‌تر از علی بن ابیطالب در دنیا ندیده‌ام (12)

جناب عبدالله بن مسعود:

افضل اهالی مدینه علی بن ابی طالب است. (13)

امام حسن بصری:

خدا علی را رحمت کند. به خدا سوگند که او برای دشمنانش همچون تیری صائب و به هدف خورده از جمله تیرهای الهی بود و از همه دانا‌تر و از همه به پیامبر نزدیک‌تر و درویش این امت بود. چنانکه به مال دنیا رغبتی نداشت و در فرمان پذیری امر الهی نیز سستی به خرج نداد و از ملامت نکوهش گران باک نداشت و قرآن محور هدف و دانش و عمل او بود و از این راه بر بهشتی زیبا دست یافت. (14)

امام ابوحنیفه:

در جنگ میان علی و مخالفان او حق به جانب علی بود. (15)

امام شافعی:

ایشان در جواب فردی که به او گفت: در این مساله با علی بن ابی طالب مخالفت نموده‌اید، گفت: این مسئله را از علی با سند و دلیل ارائه کن تا پیشانی بر خاک بگذارم و اظهار خطا کنم و از رایم برگردم و به رای علی تمسک جویم. (16)

امام احمد بن حنبل:

عبدالله فرزند احمد بن حنبل از ایشان نقل می‌کند: «علی بن ابی طالب از اهل بیت است و کسی با آن‌ها قابل مقایسه نیست.» عبدالله همچنین نقل می‌کند: در حق علی باید بگویم که خلافت علی را مقام و منزلت نداد، بلکه علی به خلافت منزلت بخشید.» (17)

امام بخاری:

ایشان در کتاب صحیح بخاری به نقل مناقب حضرت علی «ع» پرداخته که از آن جمله روایات مربوط به کنیه ابوتراب، دادن پرچم پیروزی در روز خیبر به علی و حدیث منزلت است. او از خلیفه دوم نقل می‌کند: پیامبر رحلت فرمود در حالی که از علی راضی بود. (18)

امام مسلم بن حجاج:

ایشان در کتاب مناقب صحیح مسلم به نقل روایاتی در منقبت علی «ع» از پیامبر «ص» می‌پردازد. او روایاتی همچون دادن پرچم پیروزی را در روز خیبر به علی با اسناد مختلف، ابوتراب خواندن علی «ع» از جانب پیامبر «ص»، و سفارش پیامبر در رعایت حرمت اهل بیت و همچنین سخنان سعد بن ابی وقاص را در مقابل معاویه نقل می‌کند. (19)

امام نسائی:

ایشان با نوشتن کتاب خصائص امیرالمومنین علی بن ابی طالب کرم الله وجهه، حدود 178 روایت در مناقب آن حضرت ذکر می‌کند. خوارزمی نقل می‌کند که امام نسائی گفته است در فضیلت هیچ یک از یاران پیامبر «ص» به اندازه فضیلت علی «ع» روایت وجود ندارد. (20)

جناب ابن عبدالبر:

فضائل علی در میان برگ‌ها نمی‌گنجد... بنی امیه علی را به باد ناسزا می‌گرفتند و از او بدگویی می‌کردند اما این حرکات جز بلندی مرتبه وشان و محبت در نزد علما چیز دیگری بر علی نمی‌افزود (21)

امام فخر رازی:

هرکه علی «رض» را پیشوای دینی خود قرار دهد حقا به دستاویز محکمی در دین و دنیای خود چنگ زده است. (22) هرکه در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدا کند حقا هدایت یافته است به دلیل آنکه پیامبر «ص» فرمود: خداوندا حق را بر‌‌ همان محوری بگردان که علی می‌گردد. (23)

ابن حجر عسقلانی:

نزد اکثر اهل علم علی «رض» اولین کسی است که اسلام آورد و در دامان پیامبر اکرم «ص» پرورش یافت و هیچگاه از او جدا نشد. در تمام جنگ‌ها یار و همراه پیامبر «ص» بود مگر در تبوک. در این جنگ پیامبر «ص» به خاطر تاخیر علی «رض» به او فرمود: آیا نمی‌خواهی نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی باشی. (24)

جلال الدین عبدالرحمن سیوطی:

ایشان در کتاب حدیثی معروف خود «جامع الاحادیث» حدود 3158 روایت در مسند علی «ع» نقل می‌کنند. (25)

شیخ عبدالحق دهلوی حنفی:

مناقب علی «رض» بسیارند و خارج از حد و حصر و احصا مذکور است. (26)

شیخ محمد عبده:

در میان دانشمندان و سخن‌شناسان زبان و ادبیات عرب کسی نیست که به عظمت علی «رض» اعتراف نکند. کلام امام علی بن ابی طالب پس از کلام خدا و پیغمبرش، شریف‌ترین و بر‌ترین سخن و محتوا را دارد. هنگامی که پاره‌ای از عبارات نهج البلاغه را با دقت می‌خواندم صحنههایی در نظرم مجسم می‌گشت که شاهد زنده‌ای برای پیروزی نیروی سخن و بلاغت بود. آنجا که دل‌ها با برهان حقایق آمیخته می‌گشت، و سپاه سخنان محکم و نیرومند، چنان به درهم شکستن باطل و یاری حق به پا می‌خواست که هر شک و باطلی را نابود می‌کرد. قهرمان میدان که پرچم پیروزی را به اهتزاز در آورده بود، امیرالمومنین علی بن ابی طالب بود. (27)

ابراهیم نظام معتزلی:

علی «رض» در جنگ‌های خود بر حق بود و کسانی که با او جنگیدند بر خطا رفتند. (28)

ابوجعفر محمد بن عبدالله اسکافی معتزلی:

نادانی و کوردلی بزرگ‌تر این است که معاویه را قابل سنجش با علی بدانند و این‌‌ همان چیزی است که پاره‌ای از عوام سرگردان و فرومایگان از حشویه که با حقیقت فاصله دارند به آن معتقد شده‌اند. (29)

عزالدین ابوحامد ابن ابی الحدید معتزلی:

اگر علی را در مورد خصائص اخلاقی و فضائل نفسانی و دینی بنگری، او را سخت درخشان و بر اوج شرف خواهی دید. اما در مورد شجاعت چنان است که نام همه شجاعان پیش از خود را از یاد مردم برده است و نام همه کسانی را که پس از او آمده‌اند را محو کرده است... اما از نظر جود و سخاوت، حال علی «رض» در آن آشکار است. روزه می‌گرفت و با آنکه از گرسنگی سست می‌شد، باز خوراک و توشه خود را ایثار می‌فرمود و آیات نهم و دهم سوره انسان درباره او نازل شده است که می‌فرماید: «و خوراک را با آنکه دوست دارندش به درویش و یتیم و اسیر می‌خورانند، جز این نیست که می‌خورانیم شما را برای رضای خدا و از شما پاداش و سپاسگذاری نمی‌خواهیم» (30)

ابن میثم بحرانی:

پیشوای بزرگ ما امیرالمومنین صاحب نشانه‌های آشکار و نورهای درخشان علی بن ابی طالب «رض» در تمام آنچه از سخنانش به ما رسیده است و آنچه از کار‌ها و دستورالعمل‌ها که از آن بزرگوار صادر شده، مقصود و منظورش این است که آنچه شریعت ارزشمند از اغراض و اهداف دربردارد و آنچه قرآن از قوانین و قواعد داراست همه را توضیح و تشریح کند. به گونه‌ای که حتی یک جمله در غیر این منظور از آن حضرت یافت نشده است. چون سخنان آن حضرت این ویژگی را دارد، ناگزیر سخن او سخنی است که رنگ و نمودی از کلام خدا دارد. در عین حال دارای بوی خوش کلام پیغمبر «ص» است. (31)

صبحی صالح:

هیچ مسلمانی نیست که خویشاوندی نزدیک و منزلت ویژه پسرعموی پیامبر اکرم «ص» حضرت علی کرم الله وجهه را نزد آن حضرت نداند... علی کرم الله وجهه در حمایت از پیامبر «ص» قدمهایی برداشت که پهلوانان از آن عاجزند و قدم‌ها می‌لغزند... باارزش‌ترین مقام‌ها در تاریخ به نام او ثبت شد. جنگاوری روز بدر، کشتن عمرو بن عبدود در غزوه خندق، پایداری و وفا در غزوه احد و حنین و پرچمداری روز خیبر امتحان خوبی بود. (32)

 

منابع:

1.  کنزالاعمال، ج 13، ص 115

2.  المناقب الخوارزمی، ص 97

3.  طبقات ابن سعد، ج 2، ص 337

4.  کامل ابن اثیر، ج 3، ص 197

5.  صحیح مسلم، جلد 7، ص 120

6.  المناقب للخوارزمی، 112

7.  المستدرک، جلد 3، ص115

8.  المسندالجامع، جلد 10، ص 771

9.  فضائل الصحابه، ج2، ص 579

10.  فضائل الصحابه، ج 2، ص 564

11.  فضائل الصحابه، ج 2، ص 639

12.  مناقب للخوارزمی، ص 71

13.  فضائل الصحابه، ج 2، ص 646

14.  البدایه و النهایه، جلد 8، ص 6

15.  الاصابه ابن حجر، ج 2، ص 50

16.  الائمه الاربعه، ج 4، ص 114

17.  الائمه الاربعه، ج 4، ص 117

18.  صحیح بخاری، ج 5، ص 22 – 24

19.  صحیح مسلم، ج7، ص120 – 124

20.  المناقب للخوارزمی، ص 6

21.  استیعاب در حاشیه اصابه، ج 3، ص 26

22.  تفسیر کبیر، ج1، ص 205

23.  تفسیر کبیر، ج1، ص 207

24.  الاصابه، ج 2، ص 507

25.  جامع الاحادیث، ج 15 و 16

26.  مناقب علی بن ابی طالب «رض»، ص 354

27.  شرح نهج البلاغه عبده، ص 3

28.  تاریخ اندیشه‌های کلامی، ج1، ص 229 به نقل از مقالات الاسلامیین، ج2، ص 130

29.  المعیار و الموازنه، ص37

30.  مقدمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج3، ص 5

31.  شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج1، ص 33

32.  مقدمه شرح نهج البلاغه صبحی صالح، ص 1 -2

 

تاریخ ارسال : سه شنبه 16 تیر 1394 08:16 ق.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی

متفرقه/91/ مقاله ای کامل در مورد امام حسن مجتبی (ع) /ویژه نامه سالروز ولادت امام حسن مجتبی (ع)

ولادت

امام حسن (ع ) در شب نیمه ماه رمضان سال سوّم هجرت در مدینه تولد یافت . وى نخستین پسرى بود که خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنایت کرد. رسول اکرم (ص ) بلافاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش راستش ‍ اذان و در گوش چپش اقامه گفت . سپس براى او گوسفندى قربانى کرد، سرش را تراشید و هموزن موى سرش – که یک درم و چیزى افزون بود – نقره به مستمندان داد. پیامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطرآگین کنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. این نوزاد را حسن نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت . کنیه او را ابومحمّد نهاد و این تنها کنیه اوست .

القاب امام

لقب هاى او: سبط، سید، زکى ، مجتبى است که از همه معروفتر (مجتبى ) مى باشد.
 
پیامبر اکرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود که حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن على به سایر فرزندان خود مى فرمود: شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند.
 


امام حسن هفت سال و خرده اى زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص ) که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .
امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت ، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز اشغال کرد، و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت ، معاویه که دشمن سرسخت على (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگیده بود؛ به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد. ما در این باره کمى بعدتر سخن خواهیم گفت .
امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیکر و بزرگوارى به رسول اکرم (ص ) بسیار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنین توصیف کرده اند:
 

(داراى رخسارى سفید آمیخته به اندکى سرخى ، چشمانى سیاه ، گونه اى هموار، محاسنى انبوه ، گیسوانى مجعد و پر، گردنى سیمگون ، اندامى متناسب ، شانه ایى عریض ، استخوانى درشت ، میانى باریک ، قدى میانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سیمایى نمکین و چهره اى در شمار زیباترین و جذاب ترین چهره ها).
ابن سعد گفته است که (حسن و حسین به رنگ سیاه ، خضاب مى کردند).

کمالات انسانى
امام حسن (ع ) در کمالات انسانى یادگار پدر و نمونه کامل جدّ بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص ) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مى کرد و مى بوسید و مى بویید.
از پیغمبر اکرم (ص ) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع ) مى فرمود: این دو فرزند من ، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند (کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند).
امام حسن (ع ) بیست و پنج بار حج کرد، پیاده ، در حالى که اسبهاى نجیب را با او یدک مى کشیدند. هرگاه از مرگ یاد مى کرد مى گریست و هرگاه از قبر یاد مى کرد مى گریست ، هرگاه به یاد ایستادن به پاى حساب مى افتاد آن چنان نعره مى زد که بیهوش مى شد و چون به یاد بهشت و دوزخ مى افتاد؛ همچون مار گزیده به خود مى پیچید. از خدا طلب بهشت مى کرد و به او از آتش جهنم پناه مى برد. چون وضو مى ساخت و به نماز مى ایستاد بدنش به لرزه مى افتاد و رنگش زرد مى شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت . گفته اند: (امام حسن (ع ) در زمان خودش عابدترین و بى اعتناترین مردم به زیور دنیا بود).
 

سرشت و طینت امام
در سرشت و طینت امام حسن (ع ) برترین نشانه هاى انسانیت وجود داشت . هر که او را مى دید به دیده اش بزرگ مى آمد و هر که با او آمیزش ‍ داشت ، بدو محبت مى ورزید و هر دوست یا دشمنى که سخن یا خطبه او را مى شنید، به آسانى درنگ مى کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پایان برد. محمّد بن اسحاق گفت :
(پس از رسول خدا (ص ) هیچکس ‍ از حیث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسید. بر در خانه اش فرش ‍ مى گستردند و چون از خانه بیرون مى آمد و آنجا مى نشست راه بسته مى شد و به احترام او کسى از برابرش عبور نمى کرد و او چون مى فهمید؛ بر مى خاست و به خانه مى رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مى کردند). در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پیاده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پیروى کردند حتى سعد بن ابى وقاص پیاده شد و در کنار آن حضرت راه افتاد.
 

ابن عباس که از امام حسن (ع ) مسن تر بود، رکاب اسبشان را مى گرفت و بدین کار افتخار مى کرد و مى گفت : اینها پسران رسول خدایند.
با این شاءن و منزلت ، تواضعش چنان بود که : روزى بر عده اى مستمند مى گذشت ، آنها پاره هاى نان را بر زمین نهاده و خود روى زمین نشسته بودند و مى خوردند، چون حسن بن على را دیدند گفتند: (اى پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو). امام حسن (ع ) فورا از مرکب فرود آمد و گفت : (خدا متکبران را دوست نمى دارد) و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به میهمانى خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک .
 

در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند. از جمله مدائنى روایت کرده که :
 

حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر به راه حج مى رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه اى رسیدند که پیرزنى در آن زندگى مى کرد. از او آب طلبیدند. گفت این گوسفند را بدوشید و شیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بکشید و بخورید. یکى از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقدارى بریان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیرزن گفتند: ما از قریشیم به حج مى رویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیکى رفتار خواهیم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مى کشى آنگاه مى گویى از قریش بودند؟ روزگارى گذشت و کار بر پیرزن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن على (ع ) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا مى شناسى ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن على فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد او نیز عطایى همانند آنان به او داد.
حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابرى مى کرد.


بیعت مردم با حسن بن على (ع )
هنگامى که حادثه دهشتناک ضربت خوردن على (ع ) در مسجد کوفه پیش ‍ آمد و مولى (ع ) بیمار شد به حسن دستور داد که در نماز بر مردم امامت کند، و در آخرین لحظات زندگى ، او را به این سخنان وصى خود قرار داد:
(پسرم ! پس از من ، تو صاحب مقام و صاحب خون منى ). و حسین و محمّد و دیگر فرزندانش و رؤ ساى شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس ‍ فرمود:
(پسرم ! رسول خدا دستور داده است که تو را وصى خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصى خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا ماءمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت ، آنها را به برادرت حسین بدهى ).

امام حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش ، على علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثناى بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص ) چنین گفت :

(همانا در این شب آن چنان کسى وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان بدو نخواهند رسید). و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و کوشش هایى که على (ع ) در راه اسلام انجام داد و پیروزیهیى که در جنگها نصیب وى شد، سخن گفت و اشاره کرد که از مال دنیا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهمیه اش از بیت المال ، که مى خواست با آن خدمتکارى براى اهل و عیال خود تهیه کند.
 

در این موقع در مسجد جامع که مالامال از جمعیت بود، عبداللّه بن عباس ‍ بپا خاست و مردم را به بیعت با حسن بن على تشویق کرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت کردند. و این روز، همان روز وفات پدرش ، یعنى روز بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت بود.
 مردم کوفه و بصره و مدائن و عراق و حجاز و یمن همه با میل با حسن بن على بیعت کردند جز معاویه که خواست از راهى دیگر برود و با او همان رفتار پیش گیرد که با پدرش پیش گرفته بود.
 پس از بیعت مردم ، به ایراد خطبه اى پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص ) که یکى از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن کریم هستند تشویق فرمود، و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت .
 بارى ، روش زندگى امام حسن (ع ) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید کسان ساخته بود. حسن بن على (ع ) شرایط رهبرى را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستى او یکى از شرایط ایمان بود، دیگر آنکه لازمه بیعت با او این بود که از او فرمانبردارى کنند.
 امام (ع ) کارها را نظم داد و والیانى براى شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت . امّا زمانى نگذشت که مردم چون امام حسن (ع ) را مانند پدرش در اجراى عدالت و احکام و حدود اسلامى قاطع دیدند، عده زیادى از افراد با نفوذ به توطئه هاى پنهانى دست زدند و حتى در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوى کوفه تحریک نمودند، و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن على (ع ) نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او کنند یا ناگهان او را بکشند.
 خوارج نیز بخاطر وحدت نظرى که در دشمنى با حکومت هاشمى داشتند در این توطئه ها با آنها همکارى کردند.
 در برابر این عده منافق ، شیعیان على (ع ) و جمعى از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل – چه در آغاز بعد از بیعت و چه در زمانى که امام (ع ) دستور جهاد داد – ثابت کردند.
امام حسن (ع ) وقتى طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید با نامه هایى او را به اطاعت و عدم توطئه و خونریزى فرا خواند ولى معاویه در جوانب امام (ع ) تنها به این امر استدلال مى کرد که (من در حکومت از تو با سابقه تر و در این امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ !).
گاه معاویه در نامه هاى خود با اقرار به شایستگى امام حسن (ع ) مى نوشت : (پس از من خلافت از آن توست زیرا تو از هر کس بدان سزاوارترى ) و در آخرین جوابى که به فرستادگان امام حسن (ع ) داد این بود که (برگردید، میان ما و شما بجز شمشیر نیست ).
و بدین ترتیب دشمنى و سرکشى از طرف معاویه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشى آغاز کرد. معاویه با توطئه هاى زهرآگین و انتخاب موقع مناسب و ایجاد روح اخلالگرى و نفاق ، توفیق یافت . او با خریدارى وجدانهاى پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یاءس در مردم سست ایمان ، زمینه را به نفع خود فراهم مى کرد و از سوى دیگر، همه سپاهیانش را به بسیج عمومى فرا خواند.
امام حسن (ع ) نیز تصمیم خود را براى پاسخ به ستیزه جویى معاویه دنبال کرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاویه به کسانى بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام مى بودند، امّا در لشکر امام حسن (ع ) چهره هاى تابناک شیعیانى دیده مى شد مانند حجر بن عدى ، ابو ایوب انصارى ، و عدى بن حاتم … که به تعبیر امام (ع ) (یک تن از آنان افزون از یک لشکر بود). امّا در برابر این بزرگان ، افراد سست عنصرى نیز بودند که جنگ را با گریز جواب مى دادند، و در نفاق افکنى توانایى داشتند، و فریفته زر و زیور دنیا مى شدند. امام حسن (ع ) از آغاز این ناهماهنگى بیمناک بود.
 

مجموع نیروهاى نظامى عراق را ۳۵۰ هزار نوشته اند.

امام حسن (ع ) در مسجد جامع کوفه سخن گفت و سپاهیان را به عزیمت بسوى (نخیله ) تحریض فرمود. عدى بن حاتم نخستین کسى بود که پاى در رکاب نهاد و فرمان امام را اطاعت کرد. بسیارى کسان دیگر نیز از او پیروى کردند.
امام حسن (ع ) عبیداللّه بن عباس را که از خویشان امام و از نخستین افرادى بود که مردم را به بیعت با امام تشویق کرد، با دوازده هزار نفر به (مسکن ) که شمالى ترین نقطه در عراق هاشمى بود اعزام فرمود. امّا وسوسه هاى معاویه او را تحت تاءثیر قرار داد و مطمئن ترین فرمانده امام را، معاویه در مقابل یک میلیون درم که نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود کشاند. در نتیجه ، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهى نیز به دنبال او به اردوگاه معاویه شتافتند و دین خود را به دنیا فروختند.
پس از عبیداللّه بن عباس ، نوبت فرماندهى به قیس بن سعد رسید. لشکریان معاویه و منافقان با شایعه مقتول او، روحیه سپاهیان امام حسن (ع ) را ضعیف نمودند. عده اى از کارگزاران معاویه که به (مدائن ) آمدند و با امام حسن (ع ) ملاقات کردند، نیز زمزمه پذیرش صلح را بوسیله امام (ع ) در بین مردم شایع کردند. از طرفى یکى از خوارج تروریست نیزه اى بر ران حضرت امام حسن زد، بحدى که استخوان ران آن حضرت آسیب دید و جراحتى سخت در ران آن حضرت پدید آمد. بهر حال وضعى براى امام (ع ) پیش ‍ آمد که جز (صلح ) با معاویه ، راه حل دیگرى نماند.
بارى ، معاویه وقتى وضع را مساعد یافت ، به حضرت امام حسن (ع ) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن (ع ) براى مشورت با سپاهیان خود خطبه اى ایراد فرمود و آنها را به جانبازى و یا صلح – یکى از این دو راه – تحریک و تشویق فرمود. عده زیادى خواهان صلح بودند. عده اى نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام ، پیشنهاد صلح معاویه ، مورد قبول امام حسن واقع شد ولى این فقط بدین منظور بود که او را در قید و بند شرایط و تعهداتى گرفتار سازد که معلوم بود کسى چون معاویه دیر زمانى پاى بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آینده نزدیکى آنها را یکى پس از دیگرى زیر پاى خواهد نهاد، و در نتیجه ، ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنى هاى او و عدم پاى بندى او به دین و پیمان ؛ بر همه مردم آشکار خواهد شد. و نیز امام حسن (ع ) با پذیرش صلح از برادر کشى و خونریزى که هدف اصلى معاویه بود و مى خواست ریشه شیعه و شیعیان آل على (ع ) را بهر قیمتى هست ، قطع کند، جلوگیرى فرمود. بدین صورت چهره تابناک امام حسن (ع ) – همچنان که جد بزرگوارش رسول اللّه (ص ) پیش بینى فرموده بود – بعنوان (مصلح اکبر) در افق اسلام نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفى جز مادیات محدود نداشت و مى خواست که بر حکومت استیلا یابد. امّا امام حسن (ع ) بدین امر راضى نشد مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکرى خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودى برهاند.
 

از شرطهایى که در قرارداد صلح آمده بود؛ اینهاست :
 

معاویه موظف است در میان مردم به کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سیرت خلفاى شایسته عمل کند و بعد از خود کسى را بعنوان خلیفه تعیین ننماید و مکرى علیه امام حسن (ع ) و اولاد على (ع ) و شیعیان آنها در هیچ جاى کشور اسلامى نیندیشد. و نیز سب و لعن بر على (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زیانى به هیچ فرد مسلمانى نرساند. بر این پیمان ، خدا و رسول خدا (ص ) و عده زیادى را شاهد گرفتند. معاویه به کوفه آمد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جریان امر قرار گیرند. سیل جمعیت بسوى کوفه روان شد.


 
 

ابتدا معاویه بر منبر آمد و سخنى چند گفت از جمله آنکه : (هان اى اهل کوفه ، مى پندارید که به خاطر نماز و روزه و زکات و حج با شما جنگیدم ؟ با اینکه مى دانسته ام شما این همه را بجاى مى آورید. من فقط بدین خاطر با شما به جنگ برخاستم که بر شما حکمرانى کنم و زمام امر شما را بدست گیرم ، و اینک خدا مرا بدین خواسته نائل آورد، هر چند شما خوش ندارید. اکنون بدانید هر خونى که در این فتنه بر زمین ریخته شود هدر است و هر عهدى که با کسى بسته ام زیر دو پاى من است ).
و بدین طریق عهدنامه اى را که خود نوشته و پیشنهاد کرده و پاى آنرا مهر نهاده بود زیر هر دو پاى خود نهاد و چه زود خود را رسوا کرد!
سپس حسن بن على (ع ) با شکوه و وقار امامت – چنانکه چشمها را خیره و حاضران را به احترام وادار مى کرد – بر منبر بر آمد و خطبه تاریخى مهمى ایراد کرد.
پس از حمد و ثناى خداوند جهان و درود فراوان بر رسول اللّه (ص ) چنین فرمود:
(… به خدا سوگند من امید مى دارم که خیرخواه ترین خلق براى خلق باشم و سپاس و منت خداى را که کینه هیچ مسلمانى را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند و ناروا براى هیچ مسلمانى نیستم …) سپس فرمود: (معاویه چنین پنداشته که من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام . او دروغ مى گوید. ما در کتاب خداى عزوجل و به قضاوت پیامبرش از همه کس به حکومت اولیتریم و از لحظه اى که رسول خدا وفات یافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم ). آنگاه به جریان غدیر خم و غصب خلافت پدرش على (ع ) و انحراف خلافت از مسیر حقیقى اش ‍ اشاره کرد و فرمود: (این انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان – یعنى معاویه و یارانش – نیز در خلافت طمع کردند).
و چون معاویه در سخنان خود به على (ع ) ناسزا گفت ، حضرت امام حسن (ع ) پس از معرفى خود و برترى نسب و حسب خود بر معاویه نفرین فرستاد و عده زیادى از مسلمانان در حضور معاویه آمین گفتند. و ما نیز آمین مى گوییم .
امام حسن (ع ) پس از چند روزى آماده حرکت به مدینه شد.
معاویه به این ترتیب خلافت اسلامى را در زیر تسلط خود آورد و وارد عراق شد، و در سخنرانى عمومى رسمى ، شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد، و سخت ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت .
امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگى کرد و هیچگونه امنیتى نداشت ، حتى در خانه ، نیز در آرامش نبود. سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهید و در بقیع مدفون شد.
همسران و فرزندان امام حسن (ع )

دشمنان و تاریخ نویسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتى دوستان ساده دل سخنانى بهم بافته اند. امّا آنچه تاریخ ‌هاى صحیح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از:
(ام الحق ) دختر طلحة بن عبیداللّه – (حفصه ) دختر عبدالرحمن بن ابى بکر – (هند) دختر سهیل بن عمر و (جعده ) دختر اشعث بن قیس .
بیاد نداریم که تعداد همسران حضرت در طول زندگیش از هشت یا ده به اختلاف دو روایت تجاوز کرده باشند. با این توجه که (ام ولد)هایش هم داخل در همین عددند.
(ام ولد) کنیزى است که از صاحب خود داراى فرزند مى شود و همین امر موجب آزادى او پس از مرگ صاحبش مى باشد.
فرزندان آن حضرت از دختر و پسر ۱۵ نفر بوده اند بنامهاى : زید، حسن ، عمرو، قاسم ، عبداللّه ، عبدالرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسین ، فاطمه ، ام سلمه ، رقیه ، ام عبداللّه و فاطمه .
نسل او فقط از دو پسرش حسن و زید باقى ماند و از غیر این دو انتساب به آن حضرت درست نیست .

 

نخستین مظهر و نشانه‏ی کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ی اطهر (س) پا به عرصه‏ی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانه‏ای از تجلی مقدس‏ترین پدیده‏ای که از خجسته‏ترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س) گردید. همان لؤلؤی که از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت‏ به ظهور پیوست و معجزه‏ی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏». (۱) را تجسم بخشید و کلام خدا در کلمه‏ی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاکیان و جلوه‏ای برافلاکیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهره‏ای زهرایی که عصای فرعون کوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زنده‏ی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شکیبایی تضمین کرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدینه به همه سوی جهان جهت‏یافت و با همه‏ی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالت‏بخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جده‏ی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه‌السلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (۲)

 

تولد و کودکی

فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوه‏ی او در مقدس‏ترین ماه‏های سال قمری یعنی پانزدهم (۳) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود
امام مجتبی علیه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران کودکی از نبوغ سرشاری برخوردار بود وی با حافظه‏ی نیرومندش، آیاتی را که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل می‏شد، می‏شنید و همه را حفظ می‏کرد و وقتی به خانه می‏رفت‏برای مادرش می‏خواند و حضرت فاطمه (س) آن آیات و سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله را برای حضرت علی علیه السلام نقل می‏کرد و علی علیه السلام به شگفتی می‏پرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهرای مرضیه می‏فرمود: از حسن علیه السلام شنیده‏ام. (۴)
به داستانی در این مورد توجه کنید:
«روزی علی علیه السلام پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت می‏کند.
امام حسن علیه السلام به خانه آمد و خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند; ولی زبانش به لکنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت: مادر جان! گویا شخصیت‏بزرگی در این خانه است که شکوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز می‏دارد». (۵)

 

درس اخلاق

از امام مجتبی علیه السلام خواستند که سخنی و مطلبی درباره‏ی اخلاق نیکوی پیامبر صلی الله علیه و آله بگوید. او فرمود:
هر کس نیازی به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله می‏برد حاجتش رد نمی‏شد و هرچه در توان داشت‏برای رفع نیاز مردم به کار می‏برد و شنیدم پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بین او و آتش دوزخ دیواری ایجاد می‏کند. (۶)

امام حسن علیه السلام از منظر رسول الله صلی الله علیه و آله
حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام را بین مسلمانان تبلیغ می‏کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ی حقیقی که به وی داشت همه‏جا سخن می‏گفت.
آنچه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حضرت مجتبی علیه السلام بیان شده است چنین است:
«هر کس می‏خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السلام نگاه کند». (۷)
«حسن گل خوشبویی است که من از دنیا برگرفته‏ام‏». (۸)
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به منبر رفت و امام حسن علیه السلام را در کنارش نشانید و نگاهی به مردم کرد و نظری به امام حسن علیه السلام انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد». (۹)

یکی از یاران رسول الله صلی الله علیه و آله می‏گوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیدم که امام حسن علیه السلام را بر دوش می‏کشید و می‏فرمود: «خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (۱۰)

روزی پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله امام حسین علیه السلام را بر دوش گرفته بود، مردی گفت: ای پسر بر مرکب خوبی سوار شده‏ای. پیامبر فرمود: «او هم سوار خوبی است‏». (۱۱)

شبی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله نماز عشأ می‏خواند و سجده‏ای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم که پیاده‏اش کنم. (۱۲)

انس بن مالک نقل می‏کند که: رسول الله صلی الله علیه و آله درباره‏ی امام حسن علیه السلام به من فرمود:

ای انس! حسن فرزند و میوه‏ی دل من است، اگر کسی او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا بیازارد، خدا را اذیت کرده است. (۱۳)

زینب دختر ابو رافع می‏گوید: حضرت زهرا (س) در هنگام بیماری رسول الله صلی الله علیه و آله هر دو فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اکنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود:

«شرف و مجد و سیادتم را به حسن علیه السلام دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین علیه السلام بخشیدم‏». (۱۴)

 

اسوه‏ی بزرگواری

امام حسن علیه السلام در طول زندگی پر برکتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر می‏داشت و شیوه‏ی برخوردش با عموم مردم – حتی دشمنان – چنان جالب و زیبا بود که همه را به خود جذب می‏کرد.

مورخین نوشته‏اند «روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی می‏گذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی که فحش‏هایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او کرده و سلامش کرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فکر می‏کنم در این جا غریب هستی… اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم کرد. اگر گرسنه‏ای سیرت می‏کنیم، اگر برهنه‏ای می‏پوشانیمت، اگر نیازی داری، بی‏نیازت می‏کنیم، اگر از جایی رانده شده‏ای پناهت می‏دهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده می‏کنیم، هم‏اینک بیا و مهمان ما باش. تا وقتی که این‏جا هستی مهمان مایی…

مرد شامی که این همه دل‏جویی و محبت را از امام مشاهده کرد به گریه افتاد و گفت:

«شهادت می‏دهم که تو خلیفه‏ی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر می‏داند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوب‌ترین خلق خدا می‏دانم.

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامی که در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (۱۵)

 

اسوه‏ی ایثارگری

یکی دیگر از صفات برجسته‏ی امام مجتبی علیه السلام انفاق و بخشش بی‏سابقه‏ی اوست.

تاریخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن علیه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارایی‏اش را به دو نصف کرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد. (۱۶)

امام حسن علیه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دل‏های دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد که فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالی برگردد. در همین مورد نقل کرده‏اند: مردی به حضور امام حسن علیه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن علیه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ی پانصد دینار به او بدهند. مرد سائل حمالی را صدا زد که پول‏هایش را برایش ببرد. امام مجتبی علیه السلام پوستین خود را هم به آن مرد داد و فرمود: این را هم به جای کرایه به آن مرد بده. (۱۷)


امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از پدر

پس از آن که حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت خون خویش را به پای درخت توحید نثار کرد امام مجتبی غمگین در سوگ اسوه‏ی صبر و بردباری، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازی از سخنانش فرمود:

… لقد قبض فی هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الاخرون بعمل… (۱۸)

«شب گذشته مردی از این جهان در گذشت که هیچ یک از پیشینیان – در انجام وظیفه و اعمال شایسته بر او سبقت نگرفتند و از آیندگان نیز کسی را یارای پا به پایی او نیست…

و سپس فرمود: علی علیه السلام در شبی رخت از جهان بست که در آن شب عیسای مسیح به آسمان عروج کرد، یوشع بن نون جانشین موسای پیامبر نیز در آن شب درگذشت.

پدرم در حالتی دنیا را ترک کرد که هیچ سیم و زر و اندوخته‏ای نداشت. مگر تنها هفتصد درهم که از هدایای مردم به جا مانده بود که قصد داشت‏با آن خدمتکاری بگیرد.

در اینجا، امام گریست و مردم نیز همصدا با حضرت مجتبی علیه السلام گریستند.

سپس ادامه داد: من پسر بشیرم، من پسر نذیرم، من از خانواده‏ای هستم که خداوند دوستی آنان را در کتاب خویش (قرآن) واجب کرده است آن جا که می‏فرماید:

«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا..». (۱۹) بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی‏کنم جز دوست داشتن نزدیکانم [ اهل بیتم] ; و هر کس کار نیکی انجام دهد، بر نیکی‏اش می‏افزاییم‏».

بر این اساس دوستی ما – خاندان – همان حسنه و خوبی است که خداوند بدان اشاره کرده است.

سپس بر جای خود نشست.

در این هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: این فرزند پیامبر شما و جانشین امام علی علیه السلام است، اکنون او رهبر و امام شماست. بیایید و با او بیعت نمایید!

مردم گروه گروه به سوی حضرت مجتبی علیه السلام روی آوردند و بیعت کردند. سپس امام علیه السلام خطبه‏ای بیان فرمود که در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر تاکید شده بود و مردم را از پیروی شیطان برحذر داشت و اهمیت ایمان و عمل خیر را یادآور گردید (۲۰).

امام مجتبی علیه السلام در سال چهلم هجرت و در سن ۳۷ سالگی با مردم بیعت کرد و با آن‏ها شرط کرد که: با هر که من صلح کنم شما هم صلح کنید، با هر که من جنگ کنم شما هم جنگ کنید و آن‏ها قبول کردند (۲۱).

در ضمن امام علیه السلام نامه‏ای به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت کرد و متذکر شد که اگر در امر اداره‏ ی جامعه اخلال کند و جاسوس بگمارد با قاطعی ت‏ر برخورد خواهد کرد و در مورد دستگیری و اعدام دو جاسوس وی به او هشدار داد (۲۲).

معاویه در پاسخ امام نوشت:

… من از تو سابقه بیشتری دارم، پس بهتر آن که تو پیرو من باشی. من نیز قول می‏دهم که خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بیت‏المال عراق است در اختیار تو خواهم گذارد… (۲۳) و چنین بود که معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعت ‏با امام حسن علیه السلام خودداری کرد، بلکه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادی را برانگیخت تا نسبت‏به قتل امام علیه السلام اقدام نمایند و سرانجام این امام مظلوم در بیت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جای این که نوشی برای مولی باشد نیشی شد که جگر امام مجتبی علیه السلام را پاره کرد.

امام علیه السلام با دسیسه معاویه مسموم گردید… (۲۴) و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. چونان خورشیدی در دل زمین (۲۵).

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 10 تیر 1394 11:24 ق.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی

متفرقه/90/سیره پیامبر اکرم در استقبال ار ماه مبارک رمضان

سیره پیامبر اکرم در استقبال از ماه مبارک رمضان


نوع مقاله: ویژه نامه ماه مبارک رمضان
نویسندگان
محمدصدیق قربانی؛ ابراهیم زاهدی‌فرد
دکترای شریعت از دانشگاه الاوزاعی لبنان، مذهب شافعی، مدرس حوزه امام شافعی کنگان و دانشگاه
چکیده
خداوند متعال در قرآن عظیم‌الشأنش حضرت محمد‌بن‌عبدالله (ص) را اسوه حسنه و انسان کامل، به بندگانش معرفی کرده است و بشر سرگشته معاصر برای نجات از گمراهی و گرفتاری را بیش از پیش نیازمند این الگوی کامل در زندگی دانسته است.
این مقاله بر آن است تا به سیره و احوال معنوی حضرت رسول اکرم (ص) در قبل از ماه رمضان و در طول این ماه مبارک بپردازد و از این رهگذر سیره عملی آن حضرت را به صورت کاربردی به منظر نظر مؤمنان و پیروان حضرت (ص) بنمایاند.

کلیدواژگان
رمضان؛ سیره؛ اسوه؛ محمدبن‌عبدالله؛ روزه
اصل مقاله

مقدمه

خدای منان، ما را فرمان داد، از مَنِش و روش پیامبرش پیروی کنیم، و فرمان‌برداری از او را بر ما واجب نمود، آن جا که فرمود:

«و ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

آنچه را که رسول خدا برایتان آورده است، بگیرید (و از آن پیروی کنید) و از آنچه شما را بازداشته است؛ به پرهیزید».[1]

و فرمود:

«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظا

کسی که از رسول، اطاعت نماید، در حقیقت از الله اطاعت نموده است. کسی که روی برتابد، ما تو را بر آنان (به عنوان) محافظ (و کنترل کننده) نفرستادیم».[2]

خداوند مهربانِ آگاه بر عیان و پنهان دل‌ها، اطاعت از رسولش را رمز و نشان محبت و دوست داشتن خود قرار داده است؛ آن جا که فرمود:

«قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

بگو: اگر خداوند را دوست دارید پس از من فرمان‌برداری کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد؛ و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است».[3]

پیامبر خدا اطاعت و محبت خود را شرط پذیرش اعمال ما در پیشگاه خداوند و راه ورود به بهشت قرار داد و فرمود:

«مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَیْسَ عَلَیْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَد

کسی که کاری را انجام دهد که فرمان ما بر آن تعلق نگرفته باشد، پس آن کار مردود است».[4]

و فرمود:

«کُلُّ أُمَّتِی یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ أَبَى. قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ یَأْبَى!؟ قَالَ: مَنْ أَطَاعَنِی دَخَلَ الْجَنَّةَ، وَمَنْ عَصَانِی فَقَدْ أَبَى

همه امّت من وارد بهشت می‌شوند، جز آنان که ابا ورزند، گفتند: یا رسول‌الله چه کسی ابا می‌ورزد؟ فرمود: کسی که از من فرمان‌برداری کند، وارد بهشت می‌شود و کسی که از -فرمان- من سرپیچی کند، (از ورود به بهشت) ابا ورزیده است».[5]

روشن است که آن فرمان‌برداری و اطاعت، تحقق نخواهد یافت مگر اینکه با رضایت و تسلیم کامل باشد. یعنی انسان باید در همه زمینه‌های زندگی‌اش از حکم و تقدیر الهی رضایت کامل داشته باشد؛ و صادقانه و در ظاهر و باطن بدون اعتراض درونی و خودداری ظاهری، بندگی خدا را گردن نهد.[6] خداوند فرمود:

«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیما

به پروردگارت سوگند آنان مؤمن نخواهند شد تا تو را در درگیری‌های داخلی خویش، داور کنند، سپس هیچ رنجشی از قضاوت تو در دل نداشته باشند و کاملاً تسلیم شوند».[7]

از طرفی این فرمان‌برداری و اطاعت باید همراه با تعظیم و مبتنی بر محبت باشد، زیرا رسول‌الله فرمود:

«لَا یُؤْمِنُ أَحَدُکُمْ حَتَّى أَکُونَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ

هیچ یک از شما مؤمن نخواهد شد تا اینکه من نزد او از پدر، فرزند و همه مردم (عزیزتر و) دوست داشتنی‌تر باشم».[8]

حافظ ابن‌رجب می‌گوید: «محبت حقیقی، می‌طلبد تا انسان در همه دوست داشتنی‌هایش از معشوق و محبوب خویش پیروی و همراهی پیشه کند و از دوست داشتن ناپسندها بپرهیزد».[9] ابن‌حجر گوید: «در این‌جا مراد از محبت، محبت اختیاری و ارادی است، نه محبت طبعی».[10] انسان با شناخت دقیق رهنمودهای رسول‌الله و دنبال کردن وضعیتی که پیامبر خدا در حالت‌های مختلف داشته است، به این مقام ارجمند دست می‌یابد. شکی نیست که انسان مسلمان به این نکته ایمان دارد که رهنمود نبوی بهترین و کامل‌ترین رهنمودی است که بشریت تاکنون با آن آشنا شده است؛ و انسان مؤمن به اندازه نزدیکی، همراهی و هماهنگی‌اش با این روش و رهنمود، پلکان ترقی را خواهد پیمود و به کمالات انسانی و اخلاقی دست خواهد یافت. به همین دلیل است که خداوند او را پیشوای مردان و الگوی همگان قرار داد و فرمود:

«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً

رسول‌الله برای شما الگوی نیکو است، برای کسانی که به (رحمت) خداوند و (امتیازات) جهان دیگر (قیامت) امیدوارند و خداوند را بسیار یاد می‌کنند».[11]

از آن جایی که ماه مبارک رمضان از ارزشمندترین و مقدس‌ترین موسم‌های اسلامی و از مناسب‌ترین فرصت‌هایی است که بنده می‌تواند به آفریدگار مهربانش تقرب جوید و با تبعیت از پیامبرش به خشنودی او نایل آید، ضرورت اقتضا می‌کند که رهنمود و روش او را در نُه رمضانی که حضرتش آن را روزه گرفت، آشنا شود؛ آری او در سراسر زندگی پر از تلاش و کوشش، در مسیر بندگی و فرمان‌برداری می‌کوشید تا خدایش از او خشنود گردد.

در ادامه به بررسی صفاتی از سیره عملی پیامبر اکرم (ص) پیش از ماه مبارک رمضان و احوال معنوی آن حضرت پرداخته و از این رهگذر، ره‌توشه‌ای برای مؤمنان و پیروان آن حضرت فراهم می‌سازیم.

 احوال پیامبر پیش از فرارسیدن رمضان

پیامبر در دنیا پارساپیشه بود و به الطاف و عنایات خداوند و جهان آخرت ایمان داشت و مشتاق آخرت بود؛ لذا با فرا رسیدن موسم طاعت و بندگی، بسیار سرخوش و شادمان می‌گشت و از دریافت پیاپی رحمت و برکت ماه صیام استقبال می‌نمود، در واقع او فرمان مولایش را گردن می‌نهاد که فرمود:

«قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ

از فضل و رحمت پروردگارت سخن بگو و (البته) باید به آن دل‌خوش بود و شادمان شد (چون) این از آنچه آنان گردآوری می‌کنند بهتر است».[12]

این آیه بیان‌گر آن است که خشنود شدن برای خیرات و برکاتی که خداوند نازل می‌کند، بهتر است از خشنود شدن انسان‌ها برای سرمایه‌ها، کالاها و گنجینه‌های دنیا، بنابراین برای نازل شدن احکام و فرایض اسلامی در قرآن و در رأس آن روزه ماه مبارک رمضان باید خشنود شد.[13]

علامه سعدی معتقد است، نعمت دین که با سعادت و خوشبختی هر دو جهان ارتباط دارد؛ از لحاظ ارزشی، هیچ ارتباطی میان آن و میان سرمایه‌های دنیا که فناپذیر است، وجود ندارد، زیرا نعمت‌های دنیا فانی است و نعمت‌های اخروی جاودانه است، بدین خاطر خداوند فرمان داده ‌است که فقط در قبال فضل و رحمت او خشنود شوید، چون این باعث گشایش و نشاط روحی و شکر و سپاس پروردگار و تقویت آسایش روانی می‌شود، کشش و وابستگی به علم و ایمان هر چقدر بیشتر باشد به رونق آن دو می‌انجامد؛ بر خلاف خشنود گشتن به شهوت‌ها و لذت‌های دنیایی یا خشنود گشتن به کارها و چیزهای باطل که قطعاً این خشنودی ناپسند و ناشایست است. چنان که خداوند موضع‌گیری قوم قارون را گوشزد فرمود هنگامی که آنان به او یادآور شدند:

«لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ

(مغرورانه) شادمانی مکن که خداوند شادی کنندگان (سرمست از غرور) را دوست نمی‌دارد».[14]

و چنان که خداوند در مورد کسانی که با گرایش به باطل و انجام کارهای خلاف، شادمان شده بودند فرمود:

«فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ

و چون پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، به آن چیز (مختصری) از دانش که نزدشان بود خرسند شدند، (سرانجام) آنچه به ریشخند می‌گرفتند آنان را فرا گرفت».[15]

روشن است که انسان در موسم انجام کارهای نیک و زمان‌های تقرب، در مسیر منتهی به خشنودی و رضایت خداوند، سریع‌تر حرکت می‌کند و راه رفعت و تقرب را شتابان می‌پیماید و کسب خشنودی پرودگارش را جدی‌تر دنبال می‌کند و پیش می‌رود. این امر به ویژه در هنگام غنیمت شمردن فرصت اطاعت و بندگی و تقویت همت و آمادگی بیشتر، اثربخش‌تر است. بهترین دلیل برای اثبات این ادعا منش و احوال رسول‌الله است. او در رمضان بیش از ماه‌های دیگر برای عبادت آماده می‌شد و با روحیه‌ای از رمضان استقبال می‌نمود تا روانش بر انجام نیکی انس گیرد و با نشاط‌تر شود و فرصت‌ها را به طور کامل غنیمت شمارد، و کل ماه رمضان را در آمادگی و بازگشت به سوی خدا سپری کند. حضرت رسول (ص) قبل از فرارسیدن ماه مبارک، چند اقدام مهم انجام می‌داد که او را برای آمادگی بیشتر در رمضان یاری می‌کرد. بارزترین این اقدامات عبارتند از:

  زیاد روزه گرفتن در شعبان

 

برای آن که روانش برای روزه رمضان بهتر آماده گردد، در شعبان به گرفتن روزه نفل روی می‌آورد. زنان پیامبر این مطلب را چنین بازگو نموده‌اند:

«کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَصُومُ حَتَّى نَقُولَ لَا یُفْطِرُ، وَیُفْطِرُ حَتَّى نَقُولَ لَا یَصُومُ، وَمَا رَأَیْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صلى الله علیه وسلم اِسْتَکْمَلَ صِیَامَ شَهْرٍ قَطُّ إِلَّا رَمَضَانَ، وَمَا رَأَیْتُهُ فِی شَهْرٍ أَکْثَرَ مِنْهُ صِیَامًا فِی شَعْبَانَ

رسول‌الله آنقدر روزه می‌گرفت که می‌گفتیم: او روزه‌اش را نمی‌شکند و بعضی اوقات چنان پیوسته روزه نمی‌گرفت که می‌گفتیم: او دیگر روزه نمی‌گیرد و پیامبر را ندیدیم که روزه گرفتن ماهی جز رمضان را به پایان برد و کامل گرداند و – چنان که– او را ندیدیم هیچ ماهی را بیش از شعبان روزه بگیرد».[16]

در روایت دیگر چنین آمده است:

«وَلَمْ أَرَهُ صَائِمًا مِنْ شَهْرٍ قَطُّ أَکْثَرَ مِنْ صِیَامِهِ مِنْ شَعْبَانَ، کَانَ یَصُومُ شَعْبَانَ کُلَّهُ، کَانَ یَصُومُ شَعْبَانَ إِلا قَلِیلا

او را هرگز ندیدیم که هیچ ماه را بیش از شعبان روزه بگیرد، او کل شعبان را روزه می‌گرفت یا جز اندکی از آن را روزه می‌گرفت».[17]

لذا با توجه به دو روایت بالا، زیاد روزه گرفتن در ماه شعبان شایسته و نیکو است. دانشمندان معتقدند: روزه گرفتن در شعبان (در کنار روزه رمضان) جایگاه سنت (و نمازهای نفل) را در کنار نمازهای فرض دارد و گویا روزه گرفتن این ایام مقدمه‌ای است برای استقبال از رمضان. بدین‌سان روزه گرفتن شش روز از ماه شوال، بعد از رمضان مانند نمازهای سنت (نفل) پس و پیش نمازهای فرض است.[18]

کسی که در احوال مردم به تأمل پردازد؛ خواهد یافت که این بخش از رهنمود پیامبر در این زمان، اندکی به فراموشی سپرده شده است. پس کجایند کسانی که برای در پیش گرفتن راه رشد و تعالی، آستین همت بالا زنند و روح و روان خویش را برای دستیابی به اهداف سودمند عبادی این موسم مبارک آماده سازند!؟ کجایند پژوهش‌گرانی که راه دستیابی به کمال را در الگوبرداری از روش و منش پیامبر بدانند و رهنمودهای او را دنبال نمایند!؟ درک این حقیقت را از خدای مهربان توفیق و یاری می‌طلبیم.

 مژده دادن پیامبر به یارانش در مورد فرارسیدن رمضان

پیامبر یارانش را برای کوشش و تلاش عبادی بیشتر در رمضان آماده می‌ساخت. برای پیشبرد این هدف و کاربردی کردن آن از ویژگی‌های رمضان و افزایش پاداش‌ها در این ماه مبارک می‌فرمود:

«إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ فُتِّحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَغُلِّقَتْ أَبْوَابُ جَهَنَّمَ وَسُلْسِلَتْ الشَّیَاطِینُ

آن‌گاه که ماه رمضان درآید درهای آسمان گشوده و درهای جهنم بسته و همه شیاطین در بند می‌شوند».[19]

و فرمود:

«إذا کانَ أوَّلُ لَیلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ صُفِّدَتِ الشَّیاطینُ ومَرَدَةُ الجِنِّ، وغُلِّقَت أبوابُ النّارِ فَلَم یُفتَح مِنها بابٌ، وفُتِّحَت أبوابُ الجَنَّةِ فَلَم یُغلَق مِنها بابٌ، ویُنادی مُنادٍ: یا باغِیَ الخَیرِ أقبِل! ویا باغِیَ الشَّرِّ أقصِر! وللّه عُتَقاءُ مِنَ النّارِ وَ ذَلِکَ کُلّ لَیلَة

چون اولین شب ماه رمضان باشد شیاطین و سرکشان جنی در بند شوند و درهای آتش -جهنم- محکم بسته شود و هیچ دری از آن باز نشود و درهای بهشت باز شوند و هیچ دری از آن بسته نشود و هاتفی بانگ دهد: ای جوینده نیکی‌ها باز آی! و ای جوینده زشتی‌ها دست بردار! خداوند را در این ماه آزاد شدگانی است که از آتش جهنم آزاد شوند و این (امر) هر شب است».[20]

یعنی: هر شب افرادی از آتش جهنم آزاد می‌شوند. پیامبر فرمود:

«أَتَاکُمْ رَمَضَانُ شَهْرٌ مُبَارَکٌ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَیْکُمْ صِیَامَهُ تُفْتَحُ فِیهِ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَتُغْلَقُ فِیهِ أَبْوَابُ الْجَحِیمِ وَتُغَلُّ فِیهِ مَرَدَةُ الشَّیَاطِینِ لِلَّهِ فِیهِ لَیْلَةٌ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ مَنْ حُرِمَ خَیْرَهَا فَقَدْ حُرِمَ

ماه رمضان سویتان آمده است! روزه گرفتن (روزهای) آن را خداوند بر شما فرض گردانده، در آن درهای آسمان باز و درهای دوزخ بسته می‌شوند سرکشان شیاطین در این ماه در بند شوند خداوند در آن شبی دارد که از هزار ماه بهتر است. کسی که از خیر و نیکی آن محروم شود در حقیقت محروم (واقعی) است».[21]

و فرمود:

«اِنَّ فِی الْجَنَّةِ بَابًا یُقَالُ لَهُ: الرَّیَّانُ، یَدْخُلُ مِنْهُ الصَّائِمُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا یَدْخُلُ مِنْهُ أَحَدٌ غَیْرُهُمْ یُقَالُ: أَیْنَ الصَّائِمُونَ؟ فَیَقُومُونَ لَا یَدْخُلُ مِنْهُ أَحَدٌ غَیْرُهُمْ فَإِذَا دَخَلُوا أُغْلِقَ فَلَمْ یَدْخُلْ مِنْهُ أَحَدٌ

به راستی بهشت را دری است که ریّان نام دارد و روز قیامت روزه‌داران از آن وارد بهشت می‌شوند و هیچ‌کس جز آنان از آن در نیایند پس چون همگان از آن در به بهشت شوند آن در بسته شود و دیگر کسی از آن وارد نشود».[22]

زیبنده است دعوت‌گران حق و پاسداران وارستگی برای نشر این فرموده‌های گهربار پیامبر، همت ورزند و مردم را به فرارسیدن رمضان مژده دهند، فضایل و برکاتش را به آنان یادآور شوند و حسن بهره‌برداری از اوقات و انجام نیکی‌های بیشتر را، آموزش دهند، تا آدمیان بیش از پیش برای استقبال از آن آماده شوند و برای چگونگی انجام این عبادت به جستجو بپردازند و ثمرات را بچینند و از فوایدش بهره‌مند شوند.

حیف است اوقات گران‌بهای ماه مبارک به امورات مباح مانند سرگرم شدن به تهیه خوراکی‌های گوناگون و غوطه‌ور شدن در فراهم آوردن انواع لذت‌های مباح سپری شود، که نزدیک است اهداف و مقاصد روزه را تضعیف کند. از پروردگار مهربان می‌خواهیم ما را هدایت و توفیق دهد آن‌گونه شویم که او می‌پسندد.

 احکام روزه در بیانات پیامبر اکرم (ص)

 

یقیناً انسان موفق در عرصه ایمان و عمل صالح، کسی است که پیامبر را بیشتر الگوی عملی خود قرار دهد و از روش و منش او بیشتر پیروی کند.

پیامبر رمضان را روزه نمی‌گرفت مگر با شهادت شاهدی که هلال را رؤیت کرده بود و یا سی روز شعبان کامل گشته بود.

این ویژگی برای اثبات حلول ماه رمضان آن صلاحیتی را ایجاد می‌کند که در هر زمان و مکانی قابل اجرا باشد، زیرا از اسباب و وسایل قابل مشاهده و در دسترس عموم استفاده شده است. احادیثی که رؤیت هلال را شرط روزه گرفتن رمضان قرار داده‌اند این نکته را مورد تأکید قرار می‌دهد. مثلاً ابن‌عمر می‌گوید:

«تَرَاءَى النَّاسُ الْهِلاَلَ فَأَخْبَرْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ أَنِّی رَأَیْتُهُ فَصَامَهُ وَأَمَرَ النَّاسَ بِصِیَامِهِ

مردم با یکدیگر به رؤیت هلال پرداختند و من موضوع را به پیامبر بازگو نمودم و گفتم من هم هلال را رؤیت کردم، پس رسول‌الله روزه گرفت و مردم را هم به روزه گرفتن فرمان داد».[23]

ابن‌عباس گوید:

«جَاءَ أَعْرَابِیٌّ إِلَى النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم فَقَالَ إِنِّی رَأَیْتُ الْهِلاَلَ - قَالَ الْحَسَنُ فِی حَدِیثِهِ: یَعْنِى: رَمَضَانَ- فَقَالَ: أَتَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: أَتَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ؟، قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: یَا بِلاَلُ أَذِّنْ فِی النَّاسِ فَلْیَصُومُوا غَداً

مردی اعرابی به نزد رسول‌الله آمد و گفت: من هلال –یعنی هلال رمضان– را رؤیت نمودم او فرمود: آیا تو گواهی می‌دهی که معبودی جز الله، لایق پرستش نیست؟ و مرد گفت: بله پیامبر فرمود: آیا گواهی می‌دهی که محمد پیامبر خدا است؟ اعرابی گفت: بله، پیامبر فرمود: بلال! در میان مردم اعلام کن تا فردا روزه بگیرند».[24]

این حکم پیامبر یکی از ویژگی‌های ارزشمند و مهم را تبیین می‌کند که دست‌اندرکاران ارتباط‌های دینی با مردم و در رأسشان عالمان دینی و مصلحان، نیازمند آنند، و آن عبارت است از اعتماد کردن به عموم مردم و پذیرفتن حرفشان؛ لذا تا از مردم رفتار و گفتاری که خلاف عدالت و شایستگی است سر نزده و یا خلاف عقل کاری نکنند و مصلحت شخصی را دنبال نکنند؛ باید گفته مردم را حجت قرار داد و پذیرفت؛ زیرا رسول‌الله سخن اعرابی را که از عموم مردم بود؛ در یک امر دینی مهم و رکن بلندمرتبه اسلام (روزه که از ارکان اسلام است) پذیرفت، و این مطلب مهمی است که انسان‌های بدبین و بداندیش باید آن را آویزه گوش و مد نظر قرار دهند، کسانی که در امور عمومی و مردمی سخت‌گیری روا می‌دارند باید کژی خویش را با این عملکرد پیامبر تصحیح نمایند و مسیر راست و درست را در پیش گیرند!

از جمله احادیثی که اتمام شعبان را حجت آغاز روزه قرار می‌دهد؛ (چنانچه رؤیت امکان‌پذیر نباشد، می‌شود به اتمام شعبان استناد کرد) بر اساس این حدیث است:

«صُومُوا لِرُؤْیَتِهِ وَأَفْطِرُوا لِرُؤْیَتِهِ، وَانْسُکُوا لَهَا، فَإِنْ غُمَّ عَلَیْکُمْ فَأَکْمِلُوا ثَلاثِینَ، فَإِنْ شَهِدَ شَاهِدَانِ فَصُومُوا وَأَفْطِرُوا

با رؤیتش (هلال) روزه بگیرید و بخورید و پیوسته آن (هلال) را دنبال کنید پس اگر هلال به علت ابری بودن هوا بر شما پوشیده ماند، پس سی روز را کامل کنید ولی اگر دو نفر به رؤیت هلال شهادت دادند پس روزه بگیرید و بخورید».[25]

و فرمود:

«الشَّهْرُ تِسْعٌ وَعِشْرُونَ لَیْلَةً، فَلا تَصُومُوا حَتَّى تَرَوْهُ، فَإِنْ غُمَّ عَلَیْکُمْ فَأَکْمِلُوا الْعِدَّةَ ثَلاثِینَ

هر ماه 29 شب است؛ لذا تا آن (هلال) را ندیدید روزه بگیرید. ولی اگر به علت ابری بودن هوا، هلال بر شما پوشیده ماند، پس تعداد -ایام شعبان- سی روز را کامل کنید».[26]

 نتیجه‌گیری

از خداوند بزرگ می‌خواهیم که ما را هر چه بیشتر با دین خویش آشنا گرداند و پیروی از پیشوای پیامبران را نصیب ما کند و ما را حریص وحدت و یکپارچگی مسلمانان گرداند، و رهبران دینی را توفیق عنایت فرماید تا حرفشان یکی شود و همگان از رهنمود استوار آن فرزانه یگانه پیروی کنند.

آن معلم فرزانه و دل‌سوز حضرت رسول اکرم (ص) از این موسم ایمانی استقبال می‌کرد و خویش را پیش از فرا رسیدنش آماده می‌ساخت، پس ای کسی که به رحمت و لطف خدا در این جهان و دیگر جهان امید داری، تو نسبت به این روش و منش در کجا قرار داری!؟ یقین بدان که رمضان میهمانی است عزیز و گران‌قدر که باید آن را غنیمت شمرد، آری این میهمان به جمع مؤمنان درمی‌آید، غافلشان را هشدار می‌دهد، هشیار و بیدارشان را یاری می‌کند، آگاهشان را نشاط می‌بخشد و همت همگان را در جهت انجام کارهای نیک تقویت می‌کند، آنان را از گناهان و زشتی‌ها و از هوسرانی و شهوت‌پرستی و سرگرمی‌های نادرست دور می‌کند، تا مساجدشان آباد، و روحشان آرامش گیرد و عبادتشان جهت یابد و تلاش‌گرشان پیروز گردد و شیطان از جمعشان طرد شود. پس ای آدم موفق چقدر شایسته است که برای استقبال از رمضان آمادگی کامل داشته باشی و خودت را برای بهره‌برداری از اوقات و استفاده درست از لحظات آن آماده کنی؛ لذا با انجام کارهای زیر می‌شود این مهم را دنبال کرد:

  • باید به سوی توبه شتافت؛ از همه گناهان دست کشید و توبه نصوح نمود تا روح و روان و جسم و جان از گناهان شستشو یابد و راه پاکی را در پیش گیرد.
  • باید به کسب آگاهی و شناخت همت گماشت و اهداف و مقاصد دین را دانست.
  • باید برای استفاده بهتر از اوقات رمضان اولویت‌بندی کرد و اوقات را دسته‌بندی نمود و در این راه دوست و یاور برگزید و کارهای نیک را انجام داد.

خدایا همگان را برای کارهای نیک توفیق بده و ما را بر فرمان‌برداری از دستورات و دوری و پرهیز از خشمت یاری کن! آمین.

[1] قرآن کریم، سوره حشر، آیه8

[2] قرآن کریم، سوره نساء، آیه80

[3] قرآن کریم، سوره آل‌عمران، آیه31

[4] صحیح مسلم، ح1718

[5] صحیح بخاری، ح728

[6] ابن‌کثیر، تفسیر القرآن‌العظیم، ج1، ص521

[7] قرآن کریم، سوره نساء، آیه65

[8] صحیح بخاری، ح14 و صحیح مسلم، ح92

[9] جامع‌العلوم و الحکم، ج1، ص389

[10] ابن‌حجر، فتح‌الباری، ج1، ص59

[11] قرآن کریم، سوره الأحزاب، آیه21

[12] قرآن کریم، سوره یونس، آیه58

[13] طبری، جامع‌البیان، ج6، ص568

[14] قرآن کریم، سوره قصص، آیه76

[15] سعدی، تفسیرالکریم‌الرحمان، ص367

[16] سنن نسائی، ح2357

[17] صحیح بخاری، ح1969

[18] صحیح مسلم، ح2357

[19] صحیح بخاری، ح1899

[20] سنن ترمذی، ح682

[21] سنن نسائی، ح1899

[22] صحیح بخاری، ح1797

[23] سنن ابوداود، ح2342

[24] سنن ابوداود، ح2342

[25] سنن نسائی، ح2116

[26] صحیح بخاری، ح1808


تاریخ ارسال : شنبه 23 خرداد 1394 12:26 ب.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی

متفرقه/89/روزی تو خواهی آمد / ویژه میلاد امام عصر ارواحنا فداک

روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشـــویی غــم های روزگـــاران



شعر از سیدخلیل جبارفلاحی
عاشق گم کرده راه
یار پسِ پـــــــرده وما نالـه ز هجران زده ایم
از غم غیبت او چـاک به گـــــــریبان زده ایم
کس نشد حاضر که این پـــــرده کنـاری بزند
بهــر دیــــــدار رُخـــش سر به بیابان زده ایم
داد خـدا مُصحف قـــــــــرآن کـه بیابیم ره او
لیک صد افسوس که فقط فـال ز قرآن زده ایم
این همه حُسـن که در اوست ندیدم و به جاش
بوســه بر خال لب و زلف پــــریشان زده ایم
دَمــار از دوست برآورده ایم از رنـگ و ریا
هـــــرکجا رفتـه ایم امـا دم از یــاران زده ایم
نوبت قــول و غزل سخت چو اسب تاخته ایم
وقت فـــرمان و عمـل مرغکی بـاران زده ایم
نقشه ی گنج گرفتیم و چراغی در دست
گـــم نمـودیم ره عشــق و به کاهـــدان زده ایم
خواند قـــرآن که ما قـــوم ظلومیــم و جهول
مُهـــر تأیید بر این گفتـه ی قــــرآن زده ایم 1
گر به ظاهــــر نکنیم جنـگ ما با آل رسول
هــر گناهی که کنیم سنگ به دندان زده ایم 2
چنـگ قـــرار بود به ریسمــان الهــی بزنیم
غافل از آن شده ایم، چنگ به دامـان زده ایم
ما نه رندیم و نه عاشــق ،نه نظـــرباز اما
بهـــر تزویـــر در خانــه ی رنــدان زده ایم


میلاد حضرت مهدی (عج)
صاحب عصر و زمان
 ارواحنا فداک
مبارک باد

تاریخ ارسال : سه شنبه 12 خرداد 1394 12:06 ب.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی

متفرقه/87/تعداد فرزندان امام موسی كاظم(ع)/ ویژه سالروز شهادت امام موسی كاظم(ع)

تعداد فرزندان امام موسی كاظم(ع)

همانطور كه بیان گشت هفتمین نور از انوار طیبه خاندان پیغمبر اكرم(ص) در روز یك شنبه هفتم صفر به سال 128 در ابواء متولد و در روز جمعه 24 یا 25 رجب سال 183 هـ .ق در زندان هارون الرشید توسط سندی بن شاهك به درجه رفیع شهادت نائل گشت و در مقابر قریش، غرب بغداد كه بعدها كاظمین شهرت یافت مدفون شد، كه عمر شریف آنحضرت 55 سال و به روایت كافی 54 سال و مدت امامت ایشان سی و پنج سال و چند ماه بود و كنیه شریف آن امام همام ابوابراهیم و ابوالحسن و ابوعلی و القابش، كاظم وعبدصالح و امین می باشد ولی اكثر مردم آن حضرت را كاظم می خواندند و از این جهت به این نام شهرت یافت كه آن جناب در شرائطی زندگی میكرد، كه با دشمنان برخوردهای حاد داشته و در عین حال كه از آنها سختی می كشید هرگز چهره ای خشن بكسی نشان نداد و پیوسته خشم خود را فرو میخورد.

ابن اثیر می گوید: وی از آن جهت به كاظم شهرت یافت كه روش مستمر آن حضرت بر این بود كه هركسی به وی بدی روا می داشت او در برابرش نیكی و احسان می نمود.

علی ای حال، شمار فرزندان آن امام همام مانند اكثر موضوعات تاریخی مسلم نیست و اقوالی در این زمینه مطرح گشته كه ما هم بجهت وصول نتیجه ای، تمام آن اقوال را از كتاب ناسخ التواریخ و منتخب التواریخ با جانب اختصار در اینجا ذكر خواهیم نمود.

اما تعداد فرزندان امام موسی كاظم(ع) بنابر نقل"ابن شهر آشوب"(134)سی نفر و بنا بگفته صاحب كتاب"عمده الطالب"(135)60 تن كه 23 پسر و 37 دختر ذكر نموده اند.

و مرحوم"شیخ مفید" در كتاب(ارشاد)(136)خود فرزندان آن امام همام را 37 تن می داند كه 18 تن پسر و 19 تن دختر قید نموده است.

و همچنین در كتاب"كشف الغمه فی معرفه الائمه"(137)نوشته شده كه برای آن حضرت 38 فرزند بود، كه 18 تن دختر و 20 تن پسر می باشد.

در كتاب"ینابیع الموده"(138)مسطور است كه آنحضرت را سی و هفت تن پسر سوای اطفال بوده و شمار فرزندان امام(ع) را 59 تن دانسته است.

ابن جوزی در كتاب تذكره مینویسد كه گفته اند آنحضرت را 20 پسر و 20 دختر بوده است.

ملاحسین كاشفی در كتاب"روضه الشهداء"(139)می نویسد كه حضرت امام كاظم(ع) را 60 فرزند كه 37 تن دختر و 23 تن پسر بوده منتهی اسامی آنها را بجز آنهائیكه دارای عقب بوده اند ذكر ننموده است.

صاحب كتاب"زینه المجالس"(140)نقل از حمدالله مستوفی می گوید كه حضرت را 37 پسر و 8 دختر بوده است.

همچنین در كتاب گزیده تاریخ مسطور است كه حضرت را 51 پسر و 28 دختر بوده كه بسیار بعید است زیرا در هیچ كتابی شمار اولاد آنحضرت را 79 تن ننوشته اند مگر اینكه فرزند زادگان آن حضرت اضافه كرده یا سهوی در قلم كاتب شده است، اضافا محسن را از اولاد آن حضرت دانسته و می گوید كه قبر محسن در فراهان عراق عجم كه از بلاد قم است می باشد و به زاهد محسن معروف و ابوالخیر را هم از جمله پسرهای آن امام نامبرده است.

و در كتاب"تاریخ قم "(141)صرحه را از دختران آن حضرت نام برده كه(صرح) بمعنی بلند و خالص و برگزیده از هر چیز است.

و در كتاب"راحه الارواح"(142)18 پسر برای آن حضرت نام برده كه بجای حسین، كلیم نوشته است.

این بود اقوال منقول در تعداد فرزندان امام موسی كاظم(ع)،گرچه تعداد دیگری از مورخین نظریه ای داده اند اما بجهت اختصار همه آنها خود دارای كرده و الآن در اینجا مختار مرحوم شیخ عباس قمی را نقل نموده و تعداد فرزندان آن امام همام را با اسامی شریفشان و اسامی منقول از دیگر مورخین را ذكر كرده و پس از آن نظریه ما را با ادله روشن در مورد تعداد فرزندان آن امام همام ذكر و بیان خواهیم نمود.

اسامی شریف اولاد امام موسی كاظم(ع) بنا به مختار شیخ عباس قمی در منتهی الامال از مرحوم شیخ مفید(ره) چنین است:

فرزندان ذكور 18 تن كه عبارتند از:

حضرت علی الرضا(ع)، ابراهیم، عباس، قاسم، اسماعیل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، حمزه، عبدالله، اسحق، عبیدالله، زید، حسین، فضل، سلیمان.

اما اگر اقوال دیگر مورخین را همچنانكه بیان گردید ذكر نمائیم و اسامی فرزندان امام كاظم(ع) را با روایت آنها جمع كنیم می توان اسامی زیر را از اولاد ذكور آن حضرت اضافه كرد كه عبارتند از:

عقیل، عمر، جعفراصغر، یحیی، عبدالرحمن، ابوبكر، داود، عون، محسن، ابوالخیر، كلیم، عزیز، ابراهیم اصغر، و صالح. بنا به روایت صاحب كنزالانساب كه می گوید درتجریش شمیران مدفون است و دیگر صایم.

اما فرزندان اناث 19 تن كه به روایت شیخ مفید است عبارتند از:

حضرت فاطمه الكبر معصومه(ع) فاطمه الصغری، رقیه، حكیمه، ام ابیها، رقیه الصغری، كلثوم(143)، ام جعفر، لبابه، زینب(144)، خدیجه، علیه، آمنه، حسنیه، بریهه، عایشه، ام سلمه، میمونه، ام كلثوم. اگر ما هم طبق اقوال دیگر مورخین فرزندان اناث آنحضرت را نامبرده اند ذكر كنیم و با این اسامی جمع نمائیم می توان اسامی زیر را اضافه نمود كه عبارتند از:

ام فروه، اسماء، فاطمه وسطی، فاطمه اخری، ام كلثوم صغری، زینب صغری، زینب كبری، ام عبدالله، ام القاسم، اسماء صغری، محموده، امامه، ام كلثوم، ام دحیه، حلیمه، صرحه، رمله، ام اسماء، كلیه، آمنه الوسطی.

این بود تمام اسامی فرزندان امام موسی كاظم(ع) با جمع نمودن اقوال مورخین كه جمع كل 69 فرزند می شود، اما دلائل مؤلف این كتاب مبنی بر اینكه فرزندان امام موسی كاظم(ع) بیش از آن است كه مرحوم شیخ مفید ذكر نموده اند را بشرح ذیل اثبات می نمائیم:

اولا: چونكه علاقه ائمه(ع) خصوصا امام موسی كاظم(ع) نسبت به جده شان حضرت صدیقه الطاهره فاطمه زهرا(ع) بحدی بوده كه نمی توان توصیف نمود، آن حضرت اسامی دخترانشان را هم به اسم آن بانو قرار می دادند و لذا برای فرق بین تشابه اسامی پسوندهائی را هم اضافه می نمودند كه این بنابر نقل محدث كبیر علامه مجلسی در بحارالانوار راجع به اسامی دختران موسی بن جعفر(ع) ثابت می شود، و لذا می فرماید برای آن حضرت چهار دختر بمعنای فاطمه و به فواطم مشهور بوده اند كه عبارتند از:

1ـ فاطمه كبری، ملقب به(حضرت معصومه(ع)) كه در قم مدفون است.

2ـ فاطمه صغری، ملقب به(بی بی هیبت) كه در مدخل شهر باكو، در آذربایجان شوروی مدفون است(145).

3ـ فاطمه وسطی، ملقب به(ستی فاطمه) كه در اصفهان مدفون است.

4ـ فاطمه اخری، مشور به(خواهر امام) كه در رشت مدفون است(146).

ثانیا: بنابر تحقیقات حاصله و بطور جزم باید گفت كه برای امام موسی كاظم(ع) دو فرزند بنام ابراهیم بوده است، چنانكه در كتاب(عمده الطالب فی نسب ال ابی طالب)(147)و همچنین مرحوم شیخ عباس قمی در كتاب(منتهی الامال)(148)از كتاب مزبور نقل كرده است كه: موسی بن جعفر(ع) را دو پسر بنام ابراهیم بوده است یكی به نام ابراهیم اكبر كه در یمن و به روزگار ابوالسرایا خروج كرده و بلاعقب بوده كه پس از وفات، وی را در قبرستان قریش در شهر بغداد دفن نمودند، پسر دیگر امام موسی كاظم(ع) كه ابراهیم اصغر خوانده می شده و سید مرتضی و سید رضی هم از احفاد همین ابراهیم می باشند و مرقد شریف این امامزاده واجب العظیم در كاشمر مورد زیارت دوستان اهلبیت(ع) قرار می گیرد كه معروف به ابراهیم المرتضی می باشد.

ثالثا: و همچنین اسامی 5 تن از فرزندان امام موسی كاظم(ع) بنامهای داود، یحیی، جعفرالاكبر، عبدالرحمن، و علی(149)الاصغر را كه اكثر علماء نسابه در كتبشان ذكر كرده اند را مرحوم مفید قید ننموده و مؤید قول ما كتاب(الشجره المباركه)(150)است كه می نویسند:

اما الذین اتفقوا علی أنهم ما اعقبوا فهم عشره: احمد، جعفر الاكبر، داود، محمد، سلیمان، یحیی، فضل، علی عبدالرحمن، قاسم.

و دلیل دیگر، قبوریكه منسوب به این امامزادگان می باشد مضافا براینكه در كتب تاریخی هم علت هجرت و اعقاب آنها را ذكر كرده اند و ما هم انشاءالله بترتیب استان همه آن امامزادگان را معرفی و نسب شریف و اختلاف مدفن و علت مهاجرت آنها را بتوفیق خداوند منان بیان خواهیم نمود.

رابعا:(حسن) و(صالح) كه هر دو از فرزندان بلافصل امام موسی كاظم(ع) است را بنابه قول صاحب كتاب(كنزالأنساب) كه می گوید در تجریش تهران امامزاده صالح بن موسی بن جعفر(ع) مدفون و یا صاحب كتاب(ناسخ التواریخ) در جلد هفتم ثابت می كند كه محسن بن امام موسی كاظم(ع) قبرش در فراهان نزدیك قم و از فرزندان بلافصل امام موسی(ع) دانسته و برای او هم اعقابی ذكر می نمایدكه ما هم مفصلا عنقریب بحث خواهیم نمود.

باید اضافه كرد، اگر بعضی از روایات كه فرزندان امام موسی كاظم را بیش از 50 تن ذكر كرده اند اقتداء كنیم، باید تكرار این اسامی را و جدا خواندن كنیه و لقب یا مضاف الیه را حذف نموده و قائل شویم و بگوئیم كه آقایان مورخین سهوا، یك تن را كه دارای كنیه و یا لقب بوده اند، چند تن بشمار آورده، مضافا براینكه گاهی بجهت تشابه اسماء فرزند زاده ها را بجای فرزند امام ثبت نموده و بنام جد اعلا نسبت دادند.

علی ای حال نظر نگارنده این كتاب براین است كه برای آن حضرت 26 پسر و 21 دختر بوده است والله العالم.

تاریخ ارسال : سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 06:55 ب.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی

متفرقه/ 86/ میلاد امام علی و روز پدر گرامی باد/

تاریخ ارسال : شنبه 12 اردیبهشت 1394 11:21 ق.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی

متفرقه/ 85/ چرا امام جواد با دختر قاتل پدر خود ازدواج کرد؟ / ویژه ولادت امام محمد تقی (ع)



علت ازدواج امام جواد(ع) با ام فضل

میگویند:زن اصلی امام جواد(ع ), دختر مامون بود به نام زینب ام الفضل كه با تحریك معتصم امام را كشت . حال سوال من این است كه وقتی مامون پدر امام جواد یعنی حضرت رضا علیه السلام را شهید كرد چطور امام جواد تن به ازدواج با دختر وی داد و یا زندگی با وی را ادامه داد؟و همچنین مگر زن امام جواد از حضور پرفیض و نورانی همسرش لذت نمیبرد چون همسر امام و والای مردم است چطور دلش شد اورا بكشد/؟

پاسخ: در سنت برخی از معصومان و رهبران دینی مسایلی وجود دارد كه از اسرار الهی بوده و شناخت آن مشكل است، مانند كشتن كودكی توسط حضرت خضر كه مورد اعتراض حضرت موسی(ع) قرار گرفت، اما حكمت آن، حفظ ایمان دیگران بود.
ازدواج امام جواد(ع) با دختر مأمون(ام الفضل) نیز از مسایلی است كه اظهار نظر قطعی دربارة آن مشكل است؛ ولی می توان برخی عوامل را تأثیر گذار دانست. ازدواج حضرت جواد(ع) با ام الفضل هم از ناحیة حضرت قابل بررسی است و هم از ناحیة مأمون كه چه اهدافی از ازدواج دختر خود با امام جواد(ع) داشت؟
مامون چون در میان یك سلسله تنگناها و شرائط دشوار سیاسى قرار گرفته بود، براى رهایى از این تنگناها، تصمیم‏گرفت‏خود را به خاندان پیامبر نزدیك سازد، و بر همین اساس با تحمیل ولیعهدى بر امام هشتم مى‏خواست‏سیاست چند بعدى خود را به مورد اجرا بگذارد.
از سوى دیگر، عباسیان از این روش مامون كه احتمال مى‏رفت‏خلافت را از بنى عباس به علویان منتقل سازد، سخت ناراضى بودند و به همین جهت‏به مخالفت‏با او برخاستند و چون امام توسط مامون مسموم و شهید شد آرام گرفتند و خشنود شدند و به مامون روى آوردند.
مامون كار زهر دادن به امام را بسیار سرى و مخفیانه انجام داده بود و سعى داشت جامعه از این جنایت آگاهى نیابد و از همینرو براى پوشاندن جنایات خود تظاهر به اندوه و عزادارى مى‏كرد، اما با همه پرده پوشى و ریاكارى، سرانجام بر علویان آشكار گردید كه قاتل امام جز مامون كسى نبوده است، لذا سخت دل آزرده و خشمگین گردیدند و مامون بار دیگر حكومت‏خویش را در معرض خطر دید و براى پیشگیرى از عواقب امر، توطئه دیگرى آغاز كرد و با تظاهر به مهربانى و دوستى نسبت‏به امام جواد-علیه السلام-تصمیم گرفت دختر خود را به حضرت تزویج كند تا استفاده‏اى را كه از تحمیل ولیعهدى بر امام رضا-علیه السلام-در نظر داشت از این وصلت نیز بدست آورد.
بر اساس همین طرح بود كه امام جواد-علیه السلام-را در سال 204 ه. ق یعنى یك سال پس از شهادت امام رضا-علیه السلام-از مدینه به بغداد آورد و به دنبال مذاكراتى كه در جلسه مناظره امام با یحیى بن اكثم گذشت، دختر خود «ام الفضل‏» را به همسرى حضرت در آورد!
انگیزه‏هاى مامون
این ازدواج كه مامون بر آن اصرار داشت، كاملا جنبه سیاسى داشت‏و مى‏توان دریافت كه وى از این كار چند هدف یاد شده در زیر را تعقیب مى‏كرد:
1-با فرستادن دختر خود به خانه امام، آن حضرت را براى همیشه دقیقا زیر نظر داشته باشد و از كارهاى او بیخبر نماند (دختر مامون نیز براستى وظیفه خبرچینى و گزارشگرى مامون را خوب انجام مى‏داد و تاریخ شاهد این حقیقت است)
2-با این وصلت، به خیال خام خویش، امام را با دربار پرعیش و نوش خود مرتبط و آن بزرگوار را به لهو و لعب و فسق و فجور بكشاند و بدین ترتیب بر قداست امام لطمه وارد سازد و او را در انظار عمومى از مقام ارجمند عصمت و امامت‏ساقط و خوار و خفیف نماید!
3- با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود باز دارد و خود را دوستدار و علاقه‏مند به آنان وانمود كند (پیشواى نهم حضرت امام محمد تقى-علیه السلام-، مؤسسه در راه حق، قم، 1366 ه. ش، ص 38).
4-هدف چهارم مامون، عوامفریبى بود; چنانكه گاهى مى‏گفت: من به این وصلت اقدام كردم تا ابو جعفر-علیه السلام-از دخترم صاحب فرزند شود و من پدر بزرگ كودكى باشم كه از نسل پیامبر صلى الله علیه و آله و على بن ابى طالب-علیه السلام-است. اما خوشبختانه این حقه مامون نیز بى نتیجه بود زیرا دختر مامون هرگز فرزندى نیاورد( ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، المطبعة الحیدریة، 1384 ه. ق، ج 3، ص 189-ابن شهراشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، المطبعة العلمیة، ج 4، ص 380. مامون قبلا هم به همین منظور یكى از دختران خود را به امام هشتم تزویج كرده و در آن مورد نیز ناكام مانده بود!) و فرزندان امام جواد-علیه السلام-همگى از همسر دیگر امام بودند.
اینها انگیزه‏هاى مامون از این ازدواج بود. حال باید دید امام جواد-علیه السلام-چرا با این ازدواج موافقت كرد؟
از آنجا كه بى هیچ شكى، امام اهداف و مقاصد واقعى مامون را از این گونه‏كارها مى‏دانست و نیز مى‏دانست كه او همان كسى است كه مرتكب جنایت‏بزرگ قتل پدرش امام رضا-علیه السلام-شده، به نظر مى‏رسد كه موافقت امام با این ازدواج عمدتا بر اثر فشارى بوده است كه مامون از پیش بر امام وارد كرده بوده است، زیرا ازدواجى اینچنین، تنها به مصلحت مامون بوده است نه به مصلحت امام! نیز مى‏توان تصور كرد كه نزدیكى امام به دربار مى‏توانست مانع ترور حضرت از طرف معتصم و عامل پیشگیرى از سركوبى سران تشیع و یاران برجسته امام توسط عوامل خلیفه باشد، و این، به یك معنا مى‏توانست‏شبیه قبول وزارت هارون از طرف على بن یقطین یار باوفای امام كاظم (ع)یعنى نفوذ در دربار خلافت‏به نفع جبهه تشیع باشد. (سیره پیشوایان، ص. 556) .
در روایت آمده: مأمون درباره ابوجعفر (امام جوادعلیه السلام) به هر حیله‏اى دست زد، اما به هیچ نتیجه‏اى نرسید(بحارالانوار، ج 50، ص 61) ؛ بلكه تمام حوادث موجب عظمت و شهرت بیشتر آن حضرت گردید. یكى از عللى كه معتصم - خلیفه عباسى - بعد از مأمون نتوانست وجود پربركت امام جوادعلیه السلام را تحمّل كند، همین اشتهار وى و پیروان آن حضرت بود. از این رو، نقشه مسموم ساختن آن حضرت را به كمك امّ‏الفضل پیاده كرد.
«حسین مكاری»، یكی از یاران امام جواد، می گوید: در بغداد خدمت امام جواد - علیه السلام - شرفیاب شدم و زندگیش را دیدم. در ذهنم خطور كرد كه، «اینك كه امام به این زندگی مرفّه رسیده است هرگز به وطن خود، مدینه، باز نخواهد گشت». امام لحظه ای سر به زیر افكند، آنگاه سر برداشت و در حالی كه رنگش از اندوه زرد شده بود، فرمود: ای حسین! نان جوین و نمك خشن در حرم رسول خدا( ص)نزد من از آنچه مرا در آن می بینی محبوبتر است. (راوندی، الخرائج والجرائح، تصحیح و تعلیق: حاج شیخ اسدالله ربّانی، انتشارات مصطفوی، ج 1، ص 344 ؛ مجلسی، بحار الأنوار، تهران، المكتبه الاسلامیه، 1395 ه.ق، ج 50، ص 48 ؛ قزوینی،، سید كاظم، الامام الجواد من المهد اًّلی اللحد، الطبعه الأولی، بیروت، مؤسسه البلاغ، 1408 ه.ق، ص 152).
در نتیجه: بی تردید فعالیت های ائمه(ع) ریشه در انجام تكالیف الهی داشته و همة فعالیت های آنان مبتنی بر مصالح است. شاید علت ازدواج امام جواد (ع) با ام الفضل بر اساس تكلیف بوده است. ائمه(ع) تكلیف گرا ترین انسان ها بوده و در برابر انجام دستور الهی مطیع ترین انسان ها بودند؛ از این رو هر گاه برای ائمه از سوی خداوند تكلیف تعیین می شد، انجام می دادند، گرچه انجام تكلیف به ظاهر برای برخی خوشایند نبوده و حتی عمل ائمه(ع) را زیر سؤال می برند. شاید ازدواج امام جواد(ع) با دختر مأمون نوعی تكلیفی بود كه تعیین شده بود شاید امام جواد(ع) با این ازدواج در صدد خدمت به مردم و حفظ دین بود؛ امام با نفوذ در مركز حكومت سعی می كرد كه شیعیان حفظ شده و تا اندازه ای از سیاست دین ستیزی مأمون جلوگیری نماید و به جامعة دینی خدمت كند. با اتخاذ سیاست های منطقی به رغم آن كه با ام الفضل ازدواج نمود، تحقق اهداف مأمون را در خصوص ازدواج دخترش غیر ممكن ساخت.

تاریخ ارسال : سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 10:35 ب.ظ | نویسنده : سید خلیل جبارفلاحی